تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
( او ) هست و با اين صفات توصيف مىشود . « 1 » نظر بهشميه دربارهء صفت ذات براساس استنباط آنان از حال ( احوال ) بود . نظريهء احوال « 2 » آن‌گونه كه بهشميه آن را بسط دادند كوششى بود براى وضع ضابطه‌اى فكرى در مورد بررسى كيفيت وجود صفات خداوند و ارتباط آن با ذات او در محدودهء نظريهء ثابت معتزليان دربارهء صفات الهى « 3 » براى اين منظور ، ابو هاشم نظريهء حال را مطرح كرد كه مورد بحث نحويان بود . آنان مىگفتند در جمله‌اى كه مركب از فاعل و صيغه‌اى از فعل كان به صورت فعل تامه است متمم در حالت نصبى را نمىتوان ، مانند افعال ناقصه و متعدى ، خبر كان شمرد بلكه بايد آن را حال كان دانست . « 4 »

[ بيان نظريه حال در پنج مقوله ]

بر اين اساس ابو هاشم به بيان و بسط نظامى در پنج مقوله دربارهء احوال پرداخت كه هم براى خداوند و هم براى بنده آن را به كار مىبرد . اين مقولات با مبناى وجود شناختى متفاوتى كه حقيقت خود را آشكار مىكنند از يكديگر جدا مىشوند . « 5 »
هامش
( 1 ) - فائق ، 38 ر ، نيز همان 37 ر ، 42 پ . ( 2 ) - نظريهء ابو هاشم دربارهء احوال موضوع تحقيق عميق ر . فرانك است كه اين بحث براساس آن خواهد بود . عمدة ر . ك : موجودات ، نيز « نظريهء ابو هاشم دربارهء احوال : ساختار و وظيفهء آن » نوشتهء او درActas do Congresso de Estudos Arabes e Islamicos ( Coimbra , Lisboa 1 a 8 Septembro 1968 )نيز مقالهء « حال » ، دايرة المعارف اسلام ؛ براى تحقيق بيشتر در اين مورد ر . ك : هورتون ، « نظريهء احوال ابو هاشم »M . Horten , " Die Modus - Theorie des Abu Haschim , " Zeitschrift der deutschen " Neues zur« و مطالبى نو دربارهء نظريهء احوال ابو هاشم »morgenlandischen Gesellschaft , 63 ( 1909 ) Modus - Theorie des abu ? Ha ? sschim , " in Beitra ? ge zur Geschichte der philosophie und Theologie des Mittelalters . Supplementband 1913 ( Studien zur Geschtichte der philosophie : Festgabe Clemens Baeumker ) , 45 - 53 ;ژيماره ، « نظريه احوال ابو هاشم جبائى »" La the ? orie des Ahwa ? l d'Abu ? ga ? s ? im al - Gubba ? ' i ? d'apre ? s des sources as'arites . " Journal Asiatique 258 ( 1970 ) : 47 - 86 .( 3 ) - فرانك ، موجودات ، 5 . ( 4 ) - همان ، 20 به بعد . ( 5 ) - برحسب رأى ابو هاشم ، حال ، شىء يا ذات نيست ، بنابراين نمىتوان گفت كه موجود است يا معدوم ( همان 7 - 26 ) . احوال چون خود شئ نيستند نيز به صورت مجزا شناخته نمىشوند . بلكه ذات از طريق آنها كيفيت پيدا مىكند . ( مانكديم 184 ) . لذا ابو هاشم از تحصّل احوال و تجدّد آنها سخن مىگويد در صورتى كه از