مىشمردند . معتزليان ، بر خلاف صفاتيه ، معتقد بودند كه صفات الهى قائم به ذات اوست . « 1 » آنان معمولا اين بيان را به كار مىبردند كه خداوند در ذات خود ( لنفسه ) عالم ، قادر وحى است نه با صفاتى كه وابسته به علم و قدرت و حيات و غيره است . « 2 »
اما اين بيان مشكلاتى به دنبال داشت . اگر اين صفات مختلف به نسبت مساوى در ذات يكتاى خداوند موجود است اين سؤال پيش مىآيد كه آنها چگونه باهم ربط پيدا مىكنند و چگونه از هم ممتايز مىشوند . « 3 » بهعلاوه قرآن از علم « 4 » و قدرت « 5 » خداوند سخن مىگويد به طورىكه تحويل اين دو صفت به ذات الهى مخالف صريح با آيات قرآن بود . « 6 » از اينرو لازم بود معتزليان معيارى عقلانى بيابند كه كيفيت وجودى صفات و رابطه آنها را با ذات خداوند تحليل و بررسى كنند تا نظرى منصفانه نسبت به نظريهء وحدت [ ذات و صفات ] داشته باشند و در عينحال از اين مشكلات برحذر باشند .
علّامه نظريهء سنتى معتزليان را مبنى بر اينكه صفات ذاتى خداوند وابسته به ذات او ( لذاته ) مىباشند بهطور كامل تأييد مىكرد . او مىگويد :
اشعريان معتقدند كه خداوند عالم به علم ، قادر به قدرت و حىّ به حيات است و بقيه صفات او نيز همينگونه است . معتزليان اين را رد مىكنند . آنان معتقدند كه خداوند بذاته عالم است نه با معانى خارجى كه قائم به ذات اوست . در مورد ديگر صفات او ( چنين عقيده داشتند ) و حقيقت همين است . « 7 »
علامه گرچه وجود صفاتى زايد بر ذات خداوند را رد مىكرد اما از رأى فيلسوفان كه صفات را امورى وجودى نمىدانستند خود را برحذر مىداشت . او بيان مىكند :
هامش
( 1 ) - معتزليان از صفات ذاتى تعريف مشخصى ارائه نداده بودند . براى مثال ، مغايرتهايى در مورد صفات سمع و بصر وجود داشت كه بعدا خواهيم ديد .
( 2 ) - مثلا ، اشعرى ، مقالات ، 486 ، 503 ، 505 ؛ عبد الجبار ، فضل ، 347 .
( 3 ) - بغدادى ، اصول الدين ، 2 - 91 ؛ اسفراينى 67 .
( 4 ) - مثلا ، نساء / 166 .
( 5 ) - مثلا ، ذاريات / 58 ؛ فضيلت / 15 .
( 6 ) - مثلا ر . ك : بزدوى ، 37 ؛ معتزله به علت اين مسايل اغلب متهم به انكار صفات خداوند بودند ؛ مثلا ر . ك :
بغدادى ، فرق ، 334 ؛ بزدوى ، 35 ؛ ابو المعالى جوينى ، الشامل فى اصول الدين ، ( به اهتمام ر . فرانك سلسله دانش ايرانى ، شماره 27 . تهران چاپخانه حيدرى 1360 ) ، 80 .
( 7 ) - نهج المسترشدين ، 215 ، نيز ر . ك : تسليك ، 54 پ .