بهعلت فصاحت آن يا بهعلت « صرف » از آوردن همانندى براى آن باشد . « 1 » بهعلاوه با وجود آنكه او طرفدار اصل « صرف » بود گاهى اين نظر را داشت كه خداوند بنده را از دانش لازم براى همانند قرآن آوردن بازمىدارد . در صورتى كه در جاى ديگر از او نقل شده كه به بيان دقيقتر خداوند بنده را از انگيزهء آوردن مثل آن باز مىدارد . « 2 »
علامه اصل « صرف » را رد مىكرد و استدلال او اين بود كه اگر خداوند بشر را از آوردن همانند قرآن بازدارد به جاى قرآن بايد اين « صرف » را معجزه بدانيم . « 3 » بهعلاوه :
اگر اين معجزه بازدارى [ صرف ] باشد قرآن بايد ( از نظر فصاحت ) در نهايت ضعف باشد زيرا بازدارى از همانند گفتارى ضعيف آوردن معجزهاى بزرگتر است از بازدارى از همانند گفتارى فصيح آوردن . « 4 »
علاوه بر اين او به اين مطلب اشاره مىكند كه اگر اعراب از آوردن همانند قرآن بازداشته شدند بايد در دوران قبل از اسلام چيزى شبيه به آن مىآوردند . اما هيچ موردى نظير آن شناخته نشده است . « 5 »
استدلال علامه عليه اين عقيده اصيل نبود بلكه مدافعان پيشين اصل فصاحت مانند معتزليان بصره « 6 » و باقلانى اشعرى كه نقش رهبرى بحث اعجاز فصاحت قرآن را داشت قبلا چنين دلايلى آورده بودند . « 7 »
هامش
عقيدهاند كه شريف مرتضى طرفدار عقيدهء « صرف » بود . اما مكدرموت ( 387 يادداشت 25 ) نشان داده است كه اين متن را شريف مرتضى ننوشته است .
( 1 ) - « مجموعه » 68 ؛ نيز ر . ك : جمل ، 41 ( ترجمه در مكدرموت 387 يادداشت 3 ) كه صرف را تنها تبيين او نمىداند .
( 2 ) - شريف مرتضى ، مسائل 140 پ ( به نقل مارتين 2 - 91 ) ؛ در آنجا او بر اين عقيده است كه خداوند بنده را از دانش لازم براى همانند قرآن آوردن منصرف كرده است . بنابر نقل ابو رشيد نيشابورى شريف مرتضى بيشتر بر اين عقيده بود كه خداوند بشر را از انگيزهاش براى همانند قرآن آوردن منصرف كرده است ؛ ر . ك :
مارتين 93 ؛ سيد مرتضى در « مجموعه » 681 ) و در جمل ( 41 ) تعريف صرف را بيان نمىكند .
( 3 ) - مناهج ، 99 پ ؛ منتهى الوصول ، 102 ر .
( 4 ) - مناهج ، 99 پ ؛ نيز ر . ك : منتهى الوصول ، 102 ر .
( 5 ) - مناهج ، 99 پ .
( 6 ) - ر . ك : مارتين ، 85 ؛ در مورد عبد الجبار عليه اصل صرف ، ر . ك : مغنى ، 16 : 322 - 328 .
( 7 ) - فن گرونباوم ، سندى از قرن چهارم هجرى راجع به نقد و ادبيات عربىVon Grunebaum , G . E . A Tenth - Century Document of Arabic Literary Theory and Criticsm . Chicago : The University of Chicago Press , 1950 , XVIII .بومان ، مكررا ؛ نيز عبد العليم ، 224 به بعد ؛ در مورد نظريات باقلانى در مخالفت با اصل « صرف » كه علامه از