خداوند امكاناتى از راه لطف به او عطا كند كه او را بر ديگرانى كه اين امكانات را از راه تكليف بهدست مىآورند برترى بخشد . اين امكانات تفضّلى است از جانب خداوند نه تكليفى بر او و لازم نيست كه ديگران را در اين ( تفضل ) با پيامبر شريك كند . ممكن است دليل تخصيص اين لطف علم خداوند باشد به اينكه محل ( يعنى پيامبر ) آن را مىپذيرد در صورتى كه ديگران آن را نمىپذيرند . يا آن ( يعنى معصوميت ) مىتواند از جانب خودشان باشد از آنجهت كه آنان گرد معصيت نمىگردند باوجود آنكه قدرت انجام آن را دارند . پيامبران به علت فزونى دانش و فرو رفتن در بحر تفكر و تعقل و پايدارى در عبادت ممكن نيست ، چون مردم عادى ، مرتكب معصيتى شوند . « 1 »
نظر علامه موافق نظر معتزليان بود كه معتقد بودند پيامبر از ارتكاب گناه اجتناب مىكند . نه آنگونه كه اشعريان معتقد بودند كه از گناه بازداشته مىشود . « 2 »
علامه عصمت پيامبران را براساس عدالت خداوند اثبات مىكرد . رسالت پيامبران لطفى است از جانب خداوند نسبت به آدميان كه ذات او مكلف به انجام آن است و در جهت مصلحت بنده است . در صورتى كه بنده ، پيامبر و گفتار او را بهعنوان دستورات الهى بپذيرد مىتواند اثر مطلوب داشته باشد . اگر پيامبران مرتكب گناه شوند ، بنده به گفتار آنان اعتماد نمىكند . اين مغاير با هدف خداوند است و اجازهء انجام چنين كارى از جانب خداوند قبيح است ، و اين غيرممكن است ، او مىگويد :
دليل اماميه اين است كه اگر خداوند پيامبرى بفرستد كه معصوم نباشد ، نقض غرض خواهد بود . تالى باطل است و مقدم هم مانند آن . تبيين اين جملهء شرطى اين است كه هدف بعثت كسب ثواب است با امتثال دستورات آنان ( پيامبران ) . اين در صورتى انجام مىشود كه بنده به گفتار و كردار آنان اعتماد داشته باشد و اين فقط بعد از علم به اينكه از آنان گناهى سر نمىزند امكانپذير است . بهعلاوه اگر پيامبر معصوم نباشد ممكن است به چيزى امر كند كه به آن فرمان نيافته يا ممكن است ( از بيان ) بابهايى از شرع خوددارى ورزد . « 3 »
هامش
( 1 ) - اجوبة ، 74 .
( 2 ) - عبد الجبار ، مغنى ، 13 : 17 : شريف مرتضى ، امالى المرتضى به اهتمام م . ابو الفضل ابراهيم ، قاهره :
عيسى حلبى ، 1954 ) ، 2 : 347 .
( 3 ) - مناهج ، 100 ر ؛ نيز ر . ك : معارج 124 پ ؛ نهج المسترشدين ، 300 .