تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
مىدانست كه پيامبران در تبليغ پيام الهى به بندگان از روى سهو يا غفلت مرتكب خطا شوند . « 1 » هنگامى كه رازى تأييد مىكرد كه آنان ممكن است مرتكب گناهان صغيره يا پيش از بعثت مرتكب گناه كبيره شوند ، « 2 » با پيشينيان اشعرى خود همرأى بود . « 3 » علاوه بر اين علامه در استنباطش از عصمت با رازى اختلاف داشت . رازى معتقد بود كه پيامبر وقتى معصوم مىشود كه خداوند داعى اطاعت و پرهيز از معصيت را در او آفريده باشد . در نتيجه پيامبر الزاما بر مبناى اين داعى مرجّح عمل مىكند . « 4 » از اين‌رو بنابر استنباط رازى از اعمال بنده ، پيامبر مجبور به اطاعت است نه مجبور به ارتكاب گناه . « 5 » علامه ، متقابلا ، عصمت را لطف از جانب خداوند مىدانست كه به علت آن انبياء داعيى براى عدم ارتكاب معصيت دارند . در هر صورت اين خود پيامبر است كه داعى عدم ارتكاب معصيت را به وجود مىآورد . بنابراين اجتناب از معاصى خصلت ذاتى پيامبر است نه اجبار از جانب خداوند . علامه اين اصل را بيان مىكند و سه احتمال را براى پرهيز پيامبر از ارتكاب معصيت نقل مىكند : عصمت كيفيتى نفسانى است كه ( صاحب خود را ) وادار به التزام به عبادت و پرهيز از ارتكاب معصيت مىكند هرچند او قدرت بر ضد اين امر را دارد و هرچند امكان افعال مخالف آن براى او وجود دارد . روا نيست كه پيامبر مجبور به انجام طاعت و ترك معصيت باشد . در غير اين‌صورت استحقاق او براى پاداش و كيفر منتفى مىشود و ما الزاما بايد از نظر مهنأ بن سنان - خداوند زندگانى او را دراز كناد - پيروى كنيم كه در سؤالش متذكر شده بود كه هريك از ما شايسته پاداشى بيش از اجر پيامبر هستيم و اين به اتفاق آرا غلط است . بدون‌شك پيامبر از نظر قدرت و مكنت با مردم عادى برابر است اما ممكن است
هامش
( 1 ) - جرجانى 218 ؛ ابن موسى اليحصوبى الاندلسى القاضى عياض ، كتاب الشفاء بتعريف حقوق المصطفى ( به اهتمام محمد امين على و ديگران دمشق ، 1972 ) ، 2 : 286 . ( 2 ) - رازى ، اربعين ، 330 ؛ تفسير ، ج 2 ، باب 3 : 8 ؛ عصمت الانبياء ( همز : الاسلاميه 1969 ) ، 3 . ( 3 ) - مثلا ، عبد القاهر بن طاهر بغدادى ، اصول الدين ( بيروت : دار الافاق الجديده 1401 ) ، 8 - 167 ؛ ابو اسحاق اسفراينى كه به مفهوم وسيعترى از عصمت معتقد بود استثناست . ر . ك : و مادلونگ ، « اسفراينى » دايرة المعارف اسلام 4 : 108 . ( 4 ) - تفسير ، ج 11 ، باب 21 : 23 . ( 5 ) - ابن فورك ، 109 ، 3 - 122 ؛ اشعرى « رساله » 100 ؛ جرجانى ، 236 ؛ بغدادى ، اصول الدين ، 169 .