تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
اصرار بر اعراض دارد قلبا خود را ناچار ( مضطر ) از اين اعراض مىيابد ، و كسى كه اصرار بر اشتياق دارد قلبا خود را ناگزير از اين اشتياق مىبيند . وقتى كه اعراض ظاهر شود ، الزاما طغيان و مخالفت را به دنبال دارد . اگر اشتياق ظاهر شود ، الزاما همراه با اطاعت است . بنابراين ما اين حقيقت را مىدانيم كه شنيدن كلام در يكى سبب اشتياق مىشود كه موجب اطاعت و عبوديت است و در ديگرى سبب اعراض كه مستوجب طغيان و نافرمانى است ، بنابر قضا و قدر الهى است ( بقضاء الله و قدره ) . « 1 » اين نظريه معرّف عقيدهء اشعريان از هدف رسالت است . « 2 » ابن ميمون به درستى دريافت كه بنابر عقيده اشعريان وحى در اصل بىفايده است . كسانى كه خداوند سرنوشت آنان را بهشت مقدر كرده به آنجا خواهند رفت . بدون‌توجه به اينكه خداوند پيامبرى بفرستد يا نفرستد . آنان كه مقدر شده است كه به عذاب ابدى گرفتار شوند نيازى به وحى ندارند زيرا توانايى عمل به شريعتى كه براى ايشان وضع شده ندارند . « 3 »

2 - عصمت انبياء

رازى و علّامه توافق داشتند كه پيامبر بايد معصوم باشد . اما درباره دامنهء اين عصمت همرأى نبودند . علامه تصريح مىكرد كه پيامبران چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت نبايد مرتكب گناهان كبيره يا صغيره شوند . او مىگويد : افعال پيامبران چهار گونه است . ( نوع ) اول اعتقاد دينى ؛ دوّم اعمال مذهبيشان ؛ سوّم رساندن پيام و تشريع قوانين ؛ چهارم افعالى كه امور دنيوى موقوف بر آن است . اما در مورد اول خردمندان متفقند كه خطاى در آن [ براى آنان ] غيرممكن است . . . در مورد
هامش
( 1 ) - تفسير ، ج 15 ، باب 30 : 6 - 135 . ( 2 ) - براى مثال ر . ك : ابن فورك ( 175 ) : « و او [ اشعرى ] مىگفت مصلحت بعثت براى بنده است . ( خداوند ) از راه [ بعثت ] مصلحت بنده‌اى را مىخواهد كه او مىداند پيام بعثت را مىپذيرد . در مورد كسى كه او مىداند پيام بعثت نمىپذيرد از اين راه ( بعثت ) او طالب هلاك و فساد اوست . . . بنابراين آنچه را كه او در موقع آفريدن آنها مىخواست ، تا آنجا كه به خيروشر ، عبادت و معصيت ، سعادت و شقاوت مربوط است ، برحسب آنچه او مىداند كه آنها خواهند بود انجام مىشود . » ( 3 ) - موسى بن ميمون نقل مىكند ( دلالة الحائرين ، ترجمه با مقدمه و يادداشتها از س . پينز ، شيكاگو ، چاپ دانشگاه شيكاگو ، 1963 ، 467 ) : « نتيجه اين نظر الزاما آن است كه آنچه شرع وضع مىكند كاملا بىفايده است ؛ بنابراين بنده‌اى كه براى مصلحت او شرايعى وضع شده هيچ قدرتى براى انجام كارى ، چه براى آنچه به او دستور انجام آن را داده‌اند و چه كارى كه او را از آن بازداشته‌اند ، ندارد . »