معتزليان نيز بهطور سنتى چنين استدلالهايى مىكردند . « 1 »
علاوه بر اين علامه براى تأييد عقايد خود دلايلى مىآورد كه براساس بينش معتزلى او از مفهوم عدالت نبود ، معتزليان هيچيك از اين دلايل را به كار نمىبردند . او مىگويد :
اگر آنان مرتكب گناهى شوند ، مقام آنان از افراد معمولى پايينتر خواهد آمد ، زيرا از آن جهت كه معرفت ايشان به خداوند كاملتر است ، مجازاتشان هم شديدتر خواهد بود ، تالى به اجماع باطل است و مقدم هم مانند آن . بهعلاوه اگر آنان قرار بود مرتكب معصيتى شوند ديگر شهادت آنان مورد قبول ( خداوند ) نبود و به بيان خود او « هرگاه فاسقى براى شما خبرى آورد تحقيق كنيد » ( حجرات / 6 ) . بهعلاوه ( بر مردم ) واجب بود كه آنان را از گناه بازدارند و در نتيجه منعى براى آزار ايشان وجود نداشت ( اشاره به احزاب / 57 ) . و واجب بود كه از آنان پيروى نكنند . تالى باطل است و مقدم هم مانند آن . « 2 »
فخر رازى براى تأييد نظرش دربارهء عصمت انبياء پانزده دليل مىآورد . اين دلايل شامل دلايلى مطلقا عقلى و دلايلى از قرآن و حديث و اجماع مىشود . « 3 » با آوردن دلايل عقلى ، رازى با پيشينيان خود اختلاف پيدا كرد . زيرا آنان براى اثبات اين مطلب كه عصمت موضوعى فراتر از رساندن وحى است فقط از دلايل نقلى « 4 » يا اجماع « 5 » بهره مىگرفتند .
رازى از نظر عقلى معتقد بود اگر پيامبرى مرتكب گناه شود بنده ممكن است از او
هامش
( 1 ) - مانكديم ، 573 - 574 ؛ عبد الجبار ، مغنى ، 15 : 300 ، 303 ، 304 - 312 ؛ شريف مرتضى ، تنزيه ، 6 به بعد ، شيخ طوسى ، اقتصاد ، 161 ؛ ميثم بحرانى ، 125 - 126 . نيز ر . ك : آندره ، شخصيت محمد صلّى اللّه عليه و آله در تعليم و اعتقادات امتش ، 139 به بعد .Andrae , T . Die person Muhammeds in Lehre und Glauben seiner Gemeinde . Archives d'e ? tudes orientales , Vol . 16 . Stockholm : Norstedt , 1918 .( 2 ) - مناهج ، 100 ر ، نيز ر . ك : منتهى الوصول ، 102 پ .
( 3 ) - رازى ، عصمت ، 3 - 7 ، اربعين 330 - 334 ، تفسير ج 2 ، باب 3 : 8 - 10 كه تمام پانزده دليل ذكر شده است . نيز ر . ك : گلدتسيهر ، « دربارهء انديشههاى كلامى فخر الدين رازى » : 238 به بعد .Goldziher , I . " Aus der Theologie des Fachr al - di ? n al - Ra ? zi ? . " Der Islam 3 ( 1912 ) .( 4 ) - مانند باقلانى ، نيز ر . ك : جرجانى 219 ؛ نيز ر . ك : جرجانى ، 220 به بعد كه دلايل رازى را نقل و از آن انتقاد مىكند ( همان 3 - 222 ) .
( 5 ) - بغدادى ، اصول الدين ، 8 - 167 ، اما چنين اجماعى در بين اشعريان نبود . ر . ك : مادلونگ ، « عصمت » دائرة المعارف اسلام ، 4 : 183 .