كه نوعى خير است و خداوند مبدأ هر خيرى است اين نيز اشتباه است ؛ زيرا اصلح الزاما وجود ندارد . چون در اينصورت همهء مردم فطرتا بايد نيكو خلق مىشدند زيرا اصلح اين است . « 1 »
چون رازى از عقيده مرسوم اشعريان ، كه افعال خداوند را فقط برحسب ارادهاش مىدانستند پيروى مىكرد ، از قرار معلوم با پيشينيان خود همرأى بود كه مىگفتند اگر خداوند چنين ارادهاى نمىكرد كاملا احتمال داشت كه هيچ پيامبرى نفرستد . « 2 »
بهعلاوه اين دو متكلم در اينكه آيا ارسال پيامبران نفعى براى بشر دارد يا خير اختلاف نظر داشتند . علامه رأى معتزليان را مىپسنديد كه خداوند بنده را آفريد و براى مصلحت خود بنده او را مكلف ساخت . چون بنده فاعل افعال خود مىباشد انتخاب انجام يا عدم انجام تكليف با خود اوست . وحى لطفى است الهى كه همهء مكلفان را بهطور مساوى در بر مىگيرد تا آنان را در ايفاى اين وظيفه يارى كند . پذيرفتن يا نپذيرفتن آن كاملا به خود ايشان بستگى دارد . « 3 »
باوجود آنكه رازى معتقد بود كه رسالت پيامبران احسانى است از جانب خداوند ، « 4 » اين موضوع را كه خداوند براى مصلحت بنده كار مىكند مطلقا رد مىكرد . علاوه بر اين خداوند با ارادهء خود مقدر مىكند كه چه كسى را در آخرت كيفر جهنم و چه كسى را پاداش بهشت دهد . بنده تأثيرى بر سرنوشت احتمالى خود ندارد زيرا او فاعل افعال خود نمىباشد . برپايهء اين عقيده به جبر ، رازى استنباط مىكرد كه رسالت لطفى است فقط براى مؤمنى كه خداوند مىخواهد او را به ايمان و تقوا راهنمايى كند . او مىگويد :
مشاهده مىشود كه دو نفر در يك مجلس دعوت پيامبر را با بيانى واحد مىشنوند . اين سخن سبب هدايت و ميل و اشتياق [ به ايمان واقعى ] در يكى و افزايش تجاسر و ظن و اعراض در ديگرى مىشود . و نبايد گفت كه اين اعراض و آن اشتياق به اختيار مكلف است ، بلكه اين يك انكار اختيارى است از آنچه درك شده است . زيرا شخصى كه
هامش
( 1 ) - فخر الدين رازى ، شرح الاشارات ( قاهره 1325 ه ) ، 2 : 8 - 107 . باوجود اين رازى در كتاب فلسفى متقدم خود ، المباحث المشرقية فى علم الالهيات و الطبيعيات ( حيدرآباد : دائرة المعارف العثمانية ، 1343 ه ) ، مىگويد كه خداوند از نظر عنايتش مكلف به فرستادن پيامبر مىباشد .
( 2 ) - در مورد اين نظريه اشعرى ر . ك : ابن فورك ، 5 - 174 .
( 3 ) - مناهج ، 97 پ .
( 4 ) - تفسير ، ج 5 ، باب 9 : 80 .