پيامبرى است . خداوندى كه تكليفى بر دوش بشر نهاده بايد هرگونه كمكى براى توانايى بر انجام تكليف به او عطا كند . ارسال پيامبران از اين مقوله يارى رساندن است . او مىگويد :
در مورد وجوب بعثت معتزليان با آن موافقند . . . دليل ما اين است كه اين ( وجوب بعثت ) شامل لطفى در مورد تكليف عقلى و سمعى مىباشد و بنابر آنچه پيشتر گفته شد لطف واجب است . بنابراين بعثت انبياء ( بر خداوند ) واجب است . « 1 »
معتزليان بهطور سنتى اين بحث را به ميان آوردهاند . « 2 » علاوه بر اين علامه براساس نظريهاش در مورد افعال معتقد به وجوب رسالت بود . در صورتى كه خداوند داعيى براى فعل نافعى داشته باشد آن را انجام مىدهد . داعى خداوند علم اوست بر اينكه فعل خاصى نافع است و ضررى دربرندارد چون رسالت انبياء خير محض است . خداوند الزاما بايد آن را انجام دهد . او مىگويد :
بهعلاوه ، هنگامى كه قدرت و داعى تحقق يافت بعثت واجب مىشود . اما داعى ( وحى ) واجد مصلحتى است و فاقد مفسدهاى . اولى ( منفعت ) هدف است و دومى وجه مفسده محدود به ماست و هيچيك از آنها در اينجا ثابت نيست . « 3 »
علامه اين دليل دوم را ، كه خداوند هرگاه داعيى براى انجام فعلى داشته باشد الزاما بايد آن را انجام دهد از ابن ملاحمى گرفته است . شايان ذكر است خود ابن ملاحمى در بحث از تكليف خداوند براى بعثت نبى به اين اصل اشارهاى ندارد . او دلايل خود را تا حدى به بحث سنتى معتزليان محدود مىكرد . « 4 »
رازى منكر تكليف براى خداوند بود . او نظرى مخالف فيلسوفان داشت كه معتقد بودند خداوند به دليل عنايتش مكلف به فرستادن پيامبر مىباشد ، او مىگويد :
هنگامى كه مىگوييد « چون بنده نياز به شارع دارد وجود او واجب است » اگر منظور شما از وجوب ، وجوب ذاتى است ، اين محال است . اگر منظور شما از آن ، همانند گفتار معتزله ، اين است كه آن بر خداوند واجب است ، اين ( موافق ) اصول مذهب شما نيست .
اگر منظور شما اين است كه آن تكليفى است براى خداوند زيرا آن علت فرمانى است
هامش
( 1 ) - مناهج ، 98 پ ؛ نيز ر . ك : منتهى الوصول ، 101 پ ؛ تسليك 69 ر ؛ نهج المسترشدين 296 .
( 2 ) - مانكديم 564 ؛ عبد الجبار ، مغنى ، 15 : 50 به بعد ؛ ابن ملاحمى ، فائق 150 ر ؛ شيخ طوسى ، اقتصاد ، 153 ؛ همو ، تمهيد 313 ؛ ميثم بحرانى ، 124 .
( 3 ) - مناهج ، 98 پ .
( 4 ) - فائق ، 150 ر - 151 ر .