تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
لزومى نداشت كه از تأييد افعالش خرسند و از تقبيح آنها دلتنگ شود . ارتباط بين اين دو فاعل بر پايه اين تصور معتزليان از عدالت است كه تأكيد مىكنند شخص تنها براى اعمالى كه خود او انجام داده شايسته تحسين يا تقبيح است . در غير اين صورت تحسين و تقبيح شايسته نيست بلكه قبيح است . چون ضرورتا معلوم است كه تقبيح ظالم پسنديده است و نيز تحسين اعمال پسنديده نيكو است ، استنباط علامه چنين بود كه مقدمهء آن ، يعنى اينكه بنده فاعل افعال خويش است ، نيز بايد بالضروره معلوم باشد . به‌طورى كه خود علامه اظهار مىكند در بيان اين رأى با ابو الحسين بصرى همعقيده بود . ابن ملاحمى استدلال استادش را نقل مىكند و موافقت خود را با رأى او اظهار مىدارد : استاد ما ابو الحسين مىگويد كه دانستن اين ( يعنى اينكه انسان فاعل افعال خود مىباشد ) ضرورى است و ما اين رأى را مىپسنديم . آنچه از طريق دلالت ( تنبيه ) ثابت مىشود مبنى بر اينكه خردمندان از راه تفكر به اين نتيجه مىرسند كه بندگان فاعل افعال خود مىباشند اين است كه خردمندان بالضروره مىدانند كه تقبيح يا تحسين بندگان براى اعمالشان كارى پسنديده است . دانستن اينكه شايسته است ايشان را ( براى افعالشان ) تحسين يا تقبيح كنيم ، فرع است بر دانستن اينكه آنها فاعل ( افعالشان ) مىباشند . زيرا شناخت بالاضطرار اصل بدون شناخت بالاضطرار فرع غيرممكن است . « 1 » نظر ديگرى كه علامه تلويحا به آن اشاره كرده بود مبنى بر اينكه علم به كسبى بودن اينكه انسان فاعل افعال خويش است از اعتقادات بهشميه بود . آنان از اين فرض شروع كرده بودند كه افعال بنده بر مبناى قصد و انگيزه ( داعى ) اوست . اين بالضروره معلوم است . اگر صدور فعل به‌وسيله كسى نباشد كه قصد و انگيزهء او دلالت بر انجام آن را دارد نمىتوان اين فعل را به او نسبت داد . اما اين با آنچه بالضروره معلوم است مغايرت دارد . عبد الجبار مىگويد : اين ( يعنى اينكه بنده فاعل افعال خود مىباشد ) حاكى از اين حقيقت است كه اگر ( افعال ) از سوى او ( يعنى كسى كه قصدش در فعلش منعكس است ) صادر نشده باشد مستلزم آن خواهد بود كه او ارتباطى با فعلش نداشته باشد . اين الزاما با علم ما مبنى بر اينكه
هامش
( 1 ) - فائق ، 20 ر .