علت استغناى ذاتىاش ، چنين خصوصيتى موجود نيست ، هيچ ارادهاى زايد بر داعى او وجود ندارد . « 1 »
علامه در مورد انسان گاه اراده و داعى را معادل هم مىدانست و هردو را مرجّح فعل تعريف مىكرد . « 2 »
نظر او در مورد شرايط صدور فعل از بنده بيشتر بر مبناى ديدگاههاى مكتب ابو الحسين بصرى است . براساس اين مكتب فقط در صورت جمع شدن داعى و قدرت است كه فعل انجام مىشود . ابن ملاحمى مىگويد :
قدرت به دو ضد - در صورتى كه وجود هردو ممكن باشد - تعلق مىگيرد . . . هيچيك از اين دو انجام نمىشود مگر به سبب امرى كه قدرت وقوع آن را تخصيص دهد ( امر مخصّص ) ، اين امر داعى است و اين ( داعى ) شرطى است براى قدرت كه بر يكى از اين دو ( ضد ) اثر مىگذارد . « 3 »
بنابراين پيروان اين مذهب دو معناى تأثير ( صحت ) بر قدرت را متفاوت از يكديگر مىدانستند . قدرت بدونداعى متعلّق بر آن بهطور بالقوه هم براى صدور فعل و هم براى عدم صدور آن مؤثر است . از اينرو آن را ردّ مطلق ناممكن بودن ، صدور يا عدم صدور تعريف مىكنند . « 4 » فعليت صحت در صدور فعلى خاص نياز به داعيى وابسته به آن به عنوان شرطى اضافى دارد . « 5 »
وظيفه داعى همان نقش مرجح است . زيرا بهعلت اين داعى فعلى خاص بر فعلى ديگر ترجيح مىيابد . تقى الدين مىگويد :
حقيقت فاعل قادر ( حقيقة القادر ) انجام يا خوددارى از انجام فعل است و عكس آن تا آنجا كه او قادر مىباشد صادق است . بنابراين در مورد او حتمى است كه انتخاب يكى از اين دو بهوسيله داعى موجب ترجيح ديگرى گردد . « 6 »
هامش
( 1 ) - مناهج ، 88 ر ؛ تسليك ، 31 ر ؛ نهج المسترشدين ، 118 .
( 2 ) - مثلا تسليك ، 24 پ ؛ نهج المسترشدين 118 ، كه ارادهء مخصص يا مرجح ناميده مىشود . نيز مناهج ، 88 ر كه گفته شده ، اراده موجب فعل مىشود ( اراده موجبه ) در جايى كه قدرت براى فعل موجود است .
( 3 ) - فائق ، 122 پ ؛ نيز ر . ك : معتمد ، 510 .
( 4 ) - همان ، 184 ، 229 ، 511 .
( 5 ) - همان ؛ 229 ، 511 ؛ فائق 71 ر . 122 پ .
( 6 ) - تقى الدين ، 55 ؛ نيز ر . ك : ابن ملاحمى ، فائق ، 17 ؛ همو ، معتمد ، 510 ، قابل ذكر است كه تبيين تقى الدين