مستقيما بر مبناى فائق ابن ملاحمى است . « 1 »
معتزليان مىگويند كه اين ( يعنى رنج ) در شرايطى ( خاص ) حسن است . اول ، اگر اين رنج سزاوار باشد . دوّم ، اگر سبب نفعى بزرگ شود كه بر آن ( رنج ) برترى يابد ؛ سوم ، اگر مانع زيان بيشترى شود ؛ چهارم ، اگر برحسب عرف واقع شود ، مانند عمل خداوند در مورد موجود زندهاى كه ما او را در آتش مىاندازيم . پنجم ، اگر براى دفاع از نفس باشد چون زمانىكه ما به كسى كه قصد كشتن ما را دارد رنجى مىرسانيم . زيرا اگر ما بدانيم كه رنج شامل يكى از اين موارد مىشود مسلما به حسن آن رأى مىدهيم . « 2 »
از ريزهكاريهايى كه ابن ملاحمى در بحث خود آورده ، چنين استنباط مىشود كه موارد دو و سه مربوط به رنجى است كه از بنده به خود او مىرسد . ابن ملاحمى به موارد نوشيدن دارو براى دفع بيمارى و كوشش در راه علم براى رفع جهل اشاره مىكند . « 3 » مورد اول صريحا اشاره به رنجى مىكند كه از طرف خداوند براى تنبيه گناهكار رسيده است . « 4 » مورد چهارم نيز اشاره به رنجى دارد كه از جانب خداوند مىرسد مانند سوزاندن موجود زنده در آتش ، زيرا سوزاندن هرچند برحسب عرف باشد خداوند را نمىتوان براى اين سوزاندن سرزنش كرد . « 5 »
چون رنج اختصاصا از جانب خداوند مىرسد علامه تصريح مىكرد كه ابتلاى به رنج يا براى رنجديده و يا براى ديگرى بايد نفعى داشته باشد . در مورد دوّم به رنجديده بايد عوضى بيش از رنجى كه متحمل شده داده شود . بهعلاوه خداوند رنج مىرساند چون اين رنج به حق است . « 6 » نظر كلى معتزليان نيز چنين بود . « 7 » خداوند ، بر خلاف بنده ، نمىتواند به منظور دفع ضررى رنجى برساند حتى اگر اين دفع ضرر برتر از رنج باشد . دليل اين كار قادر مطلق بودن خداوند است كه او را قادر مىسازد كه به طرق ديگر دفع شر كند . علاوه بر اين بنده ممكن است به صرف ظن رنجى برساند كه نتيجهء آن نفعى برتر باشد يا رنجى باشد
هامش
( 1 ) - فائق ، 171 پ .
( 2 ) - كشف المراد ، 259 .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان .
( 5 ) - همان .
( 6 ) - تسليك ، 67 ر ؛ مناهج 98 ر .
( 7 ) - عبد الجبار ، مغنى ، 13 : 377 ؛ ابن ملاحمى ، فائق ، 134 پ ؛ مانكديم ، 6 - 485 .