نكند . « 1 » چون اين رأى مورد اختلاف بصريان است ظاهرا نظر او در اين باب اين است كه بنابر عقيده بهشميه خداوند غالبا برحسب جود خود عمل مىكند كه فراتر از هر تكليفى است كه بايد برحسب عدل انجام دهد .
نظر ابن ملاحمى اين بود كه بغداديان براساس نظريه وجوب صدور فعل در صورت جمع شدن قدرت و داعى معتقدند كه خداوند در هر موردى به اصلح براى بنده عمل مىكند . « 2 » اما چون اين نظر را كه منحصرا ابو الحسين بصرى در بحثهايش مطرح كرده مبنى بر اينكه وجود قدرت و داعى مستلزم فعل است قطعا مورد قبول بغداديان نبود ، بنابراين ادعاى ابن ملاحمى درست نيست . استنباط او اين بود كه اختلاف بين بغداديان و بصريان را مىتوان به مخالفت در بيان ( خلاف فى العبارة ) تعبير كرد . « 3 »
در مورد اعتراض بصريان كه نمىتوان گفت خداوند تعدادى نامحدود از اشياء را آفريده است ، ابن ملاحمى مانند علّامهء حلّى معتقد بود كه وجود نامحدود غيرممكن است لذا اين از تكاليف فاعل قادر نمىباشد . « 4 » برحسب نظر ابن ملاحمى ، اين پاسخ براساس اين گفتهء بغداديان بود :
اگر بگويند « داعى مستلزم فعل است فقط در صورتى است كه وجودش بذاته ممكن باشد و وجود نامحدود بذاته ممكن نيست ؛ بنابراين داعى نمىتواند موجب آن باشد . » بايد به ايشان گفته شود ، « بغداديان نيز مىگويند كه فعل تكليفى است بر فاعل ( فقط ) در صورتى كه بذاته ممكن باشد و نامحدود بذاته ممكن نيست بنابراين وجوب آن بر فاعل قادر روا نيست . « 5 »
موضع ابن ملاحمى ، كه مورد قبول علامه نيز بود تا حدى با نظر ابو الحسين بصرى تفاوت داشت . نشانههاى روشنى وجود دارد كه ابو الحسين در قبول اين رأى كه خداوند در هر موردى مكلف است بنا به اصلح به حال بنده عمل كند ، ترديد داشت . موضع او تا حدى بينابين بغداديان و بصريان بود . چون او با اين اعتراض روبرو شد كه خداوند به هيچوجه نمىتواند مكلف باشد كه بنا به اصلح به حال بنده بهطورى نامحدود عمل كند ، ابو الحسين
هامش
( 1 ) - همان ، 147 ر .
( 2 ) - همان پ .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان ، 147 ر .
( 5 ) - همان .