است و به همين دليل نمىتواند شر باشد ، پس بايد آن را خير دانست . « 1 »
فخر رازى ، بر خلاف علّامه ، منكر آن بود كه خداوند فاعل بالغرض باشد . « 2 » و در اين مورد موافق با سنت اشعريان بود . « 3 » بنابراين او اين نظريه را كه خداوند چون خير محض است يا براى نفع به ديگران عمل مىكند رد مىكرد . « 4 » بهطورى كه قبلا ملاحظه شد علّامه اينها را تنها انگيزههاى روا براى افعال خداوند مىدانست . رازى در تأييد عقيدهاش از بحثهاى معمول در سنت فلسفى استفاده مىكرد مبنى بر اينكه افعالى كه از خداوند صادر مىشود بهعلت ذات خود اوست نه بهعلت جهتى خارج از ذات او و اگر خداوند فاعل بالغرض بود الزاما معنىاش آن بود كه نقصى در ذات او وجود دارد كه مىخواهد با اين فعل خود را به كمال رساند . « 5 » اما بر خلاف فيلسوفان كه معتقد بودند خداوند بذاته كاملترين خير است و فقط خير از او صادر مىشود ، رازى و اشعريان عقيده داشتند كه خداوند بنابر ارادهء
هامش
( 1 ) - مثلا ، ابو بكر بن فورك ، مجرد مقالات الاشعرى ( به اهتمام د . ژيماره ، تحقيقات ، مجموعه جديد ، الف ، زبان عربى و انديشه اسلامى ، ج 14 ، بيروت ، دار المشرق ، 1987 ) ، 130 در موردى كه تمام افعال خداوند « حكمت » توصيف شده است ، ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى « رسالة الى اهل الثغر بباب الابواب » به اهتمام قوام الدين در مجلهء دانشكدهء الهياتIlahiyyat faku ? ltesi mecmuasi 8 ( 1929 ) : 99كه خداوند را در تمام افعالش عادل مىداند ؛ على بن محمد سيد الشريف جرجانى ( شرح مواقف )Statio Quinta et sexta et appendix libri Mevakif Cum Commentario gorganii( به اهتمام ذ . سورنس ، ليپزيك 1894 ) . 9 - 184 كه به استنباطى شبيه به اين رسيده است ؛ براى اطلاع بيشتر نيز ر . ك : فرانك « تكليف » 213 اما در جاى ديگرى رازى به اين استنباط در سنت اشعريان مىرسد كه آنچه خداوند مىكند خير است ؛ ر . ك : اشاره ، 32 پ ، او از اين عقيده دفاع مىكند ، كه همه افعال خداوند خير است به اين جهت كه او بىهيچ مانعى عمل مىكند . نيز تفسير ج 5 باب 9 : 5 - 144 كه تمام افعال خداوند را حكمت مىخواند زيرا او در ملك خود عمل مىكند . جوينى از معدود اشعريانى بود كه متذكر اين نكته بود كه خيروشر هردو معيارهايى است كه فقط در انسان مصداق پيدا مىكند و در خداوند و در مورد هيچيك از افعال او مصداق ندارد . او مىگويد ( عقيده 26 ) : « اگر نبود كه جامعهء حق ( عصبة الحق ) مؤيد اين مطلب است كه خداوند خالق خيروشر است اصل توحيد ايجاب مىكرد كه گفته شود در افعال خداوند هيچچيزى ديده نمىشود كه نسبت به حكومت الهى او خير باشد يا شر زيرا تمام افعال در حكومت او يكسان است . درجهء آن فقط نسبت به انسان متفاوت است . »
( 2 ) - اربعين ، 249 به بعد ؛ تفسير ، ج 7 ، باب 14 : 192 ؛ « مسائل » 377 .
( 3 ) - براى ارجاع ر . ك : فرانك « تكليف » 10 - 209 .
( 4 ) - تفسير ، ج 5 ، باب 9 : 4 - 143 : مطالب ، 3 : 71 .
( 5 ) - معالم ، 88 ؛ نيز ر . ك : علامه حلى ، مناهج ، 97 ر كه بحثهاى فلسفى و اقتباس اين موضوعات از سوى معتزليان متأخر را يادآورى مىكند . و بدونشك منظور او رازى است .