مىشوند كه داعى و قدرت باهم جمع شوند و چون قدرت يا داعى از ميان برداشته شود فعل صادر نمىشود . « 1 » بنابراين خداوند مرتكب شر نمىشود و در انجام وظايف خود قصور نمىورزد زيرا داعيى بر اين كار ندارد .
استدلال او مستقيما براساس بحث ابن ملاحمى است كه همينگونه استدلال كرده و گفته است كه خداوند قادرى است كه بدونداعى فعلى از او صادر نمىشود . چون به علت غنى و عليم بودن داعيى در ارتكاب شر و قصور در تكاليف خود نمىبيند ، مرتكب شر نمىشود .
اين استدلال با شيوهء استدلال بهشميه ، كه همين موضع را داشتند ، ناسازگار بود . بحث آنان براساس قياس انسان با خدا ( قياس على الشاهد ) بود . « 2 » ابن ملاحمى معتقد بود در حالى كه معترفيم خداوند داعيى براى ارتكاب شر ندارد اين بحث زايد است . « 3 » دليل اين ناسازگارى را بايد در اختلاف رأى دربارهء نظريهء افعال جستجو كرد . ابن ملاحمى و علامه هردو معتقدند كه فاعل قادر نمىتواند فعلى بدونداعى انجام دهد . بهشميه ، در مقابل آنها ، جايز مىدانستند كه فعل مىتواند از فاعل قادر صادر شود . « 4 »
[ دليل مخالفت رازى با علامه در مورد رابطه خدا با مخلوق ]
رازى در اصل مخالف نظر علامه در مورد رابطهء خداوند با مخلوقش بود . برحسب استنباط او از قدرت مطلق الهى ، خداوند خالق يكتاى هر موجودى ، از جمله خالق هر شرّى مىباشد . « 5 » بهعلاوه چون خداوند آنچه را كه خير يا شر است تعيين مىكند خود او مشمول معيارهاى اخلاقى نيست و بنابراين نمىتوان نسبت به افعال او قضاوت كرد . به اين دليل خداوند مكلف به انجام هيچ فعلى نمىباشد . « 6 » از اينرو رازى ، رأى معتزليان درباره عدل را ، كه از نظر او ناقض قدرت مطلق الهى بود ، رد مىكرد . در اين مورد او با سنت اشعريان موافق بود . بر اين اساس رازى استدلال مىكرد كه افعال خداوند را نمىتوان با معيار خوب يا بد سنجيد . او چنين استدلال مىكند :
هامش
( 1 ) - بعدا مىبينيم .
( 2 ) - عبد الجبار ، مغنى 1 / 6 : 177 به بعد ، 186 ؛ مانكديم ، 303 ، 316 به بعد .
( 3 ) - فائق ، 69 ر . پ .
( 4 ) - بعدا مىبينيم .
( 5 ) - اربعين ، 237 به بعد ؛ تفسير ، ج 3 ، باب ، 5 : 219 .
( 6 ) - مانند تفسير ، ج 1 ، باب 2 : 180 ؛ در مورد اين فكر در بين اشعريان متقدم ، ر . ك : حورانى ، « انتقادات جوينى »