بدان كه چون ثابت شد قضاوت دربارهء خوب و بد ( مربوط به ) جلب منفعت و دفع ضرر است ، عقلا مىتوان آن را فقط در مورد كسى به كار برد كه مشمول نفع و ضرر مىشود .
چون خداوند برتر از هرچيزى است قضاوت نسبت به خيروشر را نمىتوان در مورد او به كار برد . « 1 »
اين استدلال براساس استنباط رازى از مفهوم عقلى خيروشر است . اين معيارها فقط در مورد انسان معنى مىدهد و در مورد خداوند كه غنى و بنابراين برتر از هرچيزى است ، بىمورد است . جوينى « 2 » و غزالى « 3 » كه نيز معتقد به ارزشهاى مطلق عقلانى انسانى بودند ، استدلال مىكردند كه چون خيروشر بر افعال آدمى اطلاق مىشود ، با اين معيارها نمىتوان در مورد خداوند قضاوت كرد .
رازى در جاى ديگرى نيز استدلال مىكند كه با ارزشهاى اخلاقى غيرعقلانى كه از راه وحى شناخته مىشود ، نمىتوان درباره خداوند قضاوت كرد . زيرا خداوند خود آنها را معين فرموده و چون مربوط به نوع انسان است خداوند را نمىتوان به آن مقيّد ساخت . « 4 » از اين رو افعال او نيز مشمول معيارهاى خيروشر نمىباشد . « 5 » اشعريان متقدم ، از اين نظر دوم به هنگام طرح اين بحث كه درباره شر بودن افعال خداوند نمىتوان قضاوت كرد ، استفاده مىكردند . « 6 »
قابل ذكر است كه فخر رازى ، صريحا تأكيد مىكرد كه افعال خداوند را نمىتوان با معيار خير يا شر سنجيد ، گرچه براساس اصول اشعريان اين نظر صحيح بود . بيشتر پيشينيان او در اصل بر اين عقيده بودند كه چون تمام افعال خداوند فراتر از هر سنجشى
هامش
( 1 ) - معالم ، 87 ؛ نيز ر . ك : مطالب 3 : 66 ، 291 به بعد ؛ نيز « المسائل الخمسون » در مجموعة الرسائل ( قاهره 1328 ) ، 376 .
( 2 ) - عقيده ، 26 ، 41 .
( 3 ) - اقتصاد ، 74 .
( 4 ) - اربعين ، 246 : اشاره 32 پ - 33 ر .
( 5 ) - « مسائل » ، 376 .
( 6 ) - ر . ك : ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى ، « كتاب اللمع فى الرد على اهل الزيغ و البدع » در انديشههاى كلامى اشعرى ، به اهتمام مك كارتى بيروت : مطبعه كاتوليكى 1953 ) ، بخش 170 ؛ ابو بكر محمد باقلانى ، الانصاف فى ما يجب اعتقاد و لا يجوز الجهل به ( به اهتمام عماد الدين احمد حيدر : بيروت ، عالم الكتب 1407 ) 231 ؛ همو ، تمهيد ، 283 ، 20 - 341 ؛ نيز ر . ك : عبد الجبار ، مغنى 1 / 6 ، 115 به بعد ؛ نيز حورانى « دو نظريه » 65 .