پيشين بر اين عقيده بودند كه اين تكليف براساس خود شريعت است . « 1 » جوينى اولين كسى بود كه اين نظريه را رد كرد . او بر اين عقيده بود كه آدمى به علت شرعى بودن حسن و قبح ، نسبت به خيروشر احساس مىكند كه به منظور رهايى يافتن از عذاب بر اثر نافرمانى از اوامر الهى بايد براساس شريعت رفتار كند . « 2 » غزالى « 3 » و رازى نيز اين نظر را برگزيدند . رازى استدلال مىكند :
آيا قبول داريد كه عقل سبب احتراز از عذاب مىشود يا مىگوييد كه سبب اين احتراز فقط شرع است ؟
اگر موافق رأى اول باشيد پذيرفتهايد كه خيروشر براساس عقل در عالم شهادت ( فى الشاهد ) بنا شده است و اگر موافق رأى دوم باشيد ، انسان ملزم نيست از عذاب احتراز كند جز به علت الزام ديگرى از طرف شرع ، در صورتى كه مفهوم اين الزام مجددا همان عذابى است كه به دنبال دارد . اين مستوجب رشتهاى بىپايان از توالى عذابهايى مىشود كه نامعقول است . پس ثابت مىشود كه عقل مميّز خيروشر در اين عالم شهادت است . « 4 »
2 . ماهيت عدل خداوند
علامهء حلّى و رازى به علّت اختلافنظرشان درباره ماهيت ارزشهاى اخلاقى و رابطهء خداوند با اين ارزشها در باب نسبت خداوند با آفريدگانش پيرو نظر واحدى نبودند .
هامش
( 1 ) - ابو بكر محمد باقلانى ، كتاب التمهيد ( به اهتمام مك كارتى منشورات جامعة الحكمة فى البغداد ، ش ، 1 بيروت ، مكتبة شرقية 1957 ) ، 105 ، 8 - 116 ، 2 - 341 ؛ ابو المعالى جوينى ، كتاب الارشاد الى قواطع الادله فى اصول الاعتقاد ( به اهتمام م . ى . موسى و ا . عبد الحميد ، قاهره خانجى 1369 ) ، 258 ؛ نيز ر . ك : حورانى « غزالى » 139 .
( 2 ) - او بيان مىكند ( عقيده ، 45 ) : « اسلاف ما بر اين عقيده بودند كه فرمان الهى را فقط هنگامى كه بهطور اخص به آن امر مىشود بايد اطاعت كرد ، و اين از آنجهت است كه قدرت او و الوهيت فرمان خداوند سزاوار اطاعت است . اين نظرى است كه انسان عاقل ، اگر افكار باطنىاش او را به احتراز از تقليد كوركورانه وادار مىكند . . . بايد از آن احتراز كند . » در واقع من مىگويم كه اگر از جهت وعيدى نبود كه شريعت براى گناهكاران بيان كرده است ، انسان نمىفهميد [ كه او ] تكليفى دارد . . . در واقع هنگامى كه انسان از وعيد آگاه مىشود عقل او را وادار مىكند كه ماهيت الزامى چيزهايى را كه در صورت ترك آن به عذابى فوق طاقت خود گرفتار خواهد شد درك كند .
( 3 ) - ر . ك : حورانى « غزالى » ، 40 - 139 .
( 4 ) - معالم ، 87 ؛ نيز ر . ك : اربعين ، 249 ؛ مطالب 3 : 18 ، 90 - 289 .