تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
مسلمان همسر انتخاب كنند . بنابراين پيغمبر آنها را به واسطهء گناهانشان مؤاخذه مىكرد و حدّ خداى را بر آنها اجراء مىنمود . اما سهم اسلامى آنها را از بين نمىبرد و نامهاى آنان را از دفتر مسلمانان خارج نمىساخت . معتزله در اواخر دوران اموى ظهور كردند و پيوسته با بنى اميه درگيريهايى داشتند و نسبت به آنها اظهار تنفر مىكردند ولى مخالفت آنان با دستگاه حاكم از حدّ كلام تجاوز نمىكرد و ناخواسته به نفع امويان بود كه مردم به جاى تمسّك به خاندان وحى و نبوت به كسانى روى آورند كه خطرى بالقوه براى آنان به حساب نمىآمدند . دستگاه خلافت عباسى كه در دشمنى با آل على كمتر از امويان نبود براى حفظ موقعيت سياسى خود مصلحت را در اين ديد كه از معتزله حمايت كند . زمانى كه مأمون عباسى به خلافت رسيد خويشتن را از حاميان معتزله قلمداد نمود و آنان را مقرب دستگاه خلافت كرد و مقامات حساسى را به آنان واگذار نمود . پس از درگذشت مأمون عباسى ، وزيرش احمد بن ابى دؤاد در حمايت از معتزله راه افراط پيمود و عالمان و فقيهان و محدثان بسيارى از جمله احمد بن محمد بن حنبل ، امام حنبليان را به بند كشيد و به زندان افكند . اين شدت عمل يا « دوران محنه » تا دوران متوكل ادامه داشت . او به مخالفت با اين گروه برخاست و احمد بن ابى دؤاد معتزلى را از وزارت بر كنار و زندانى ساخت و به ترويج مذهب اشعرى پرداخت . حكام و دست‌پروردگان خلفا كه از دشمنان سرسخت شيعه بودند سخن حق ائمه اطهار عليهم السّلام و برگرفته از دامن كوهسار وجود امير المؤمنين را كه سيلها و چشمه‌هاى علم و فضيلت از آن جارى است نشنيده گرفتند و از افكار بلند او كه مرغان دور پرواز انديشه‌ها را به آن راهى نيست چشم پوشيدند و حتى هزاران حديث دروغين جعل و در ميان احاديث شيعه وارد كردند و آنچه سياست اقتضا مىكرد و سياست‌پيشگان مىخواستند بافتند و آنچه از گفته‌هاى كيسانيه ، باطنيه ، حلوليه ، سبائيه ، مفوضيه ، نصيريه ، منصوريه ، واقفيه . . . بود ، كه شيعهء اماميه خود را از آنان مبرا مىداند ، همه را به شيعه و يا به قول خودشان به روافض نسبت دادند . مذهب شيعه جعفرى يا اثنى عشرى را كه از همهء مذاهب اسلامى ديگر پربارتر و به اصل اسلام نزديكتر بود ناديده گرفتند و به رغم آن معتزله را به خود نزديك كردند . پس از چندى آراى اشاعره را پذيرفتند و مذهب اشعرى را در اصول دين رسميت بخشيدند . باوجود اين ، نويسندگان اهل سنت نتوانستند از آراء كلامى و اصول عقايد شيعه چشم‌پوشى كنند ؛ بويژه از كتابهاى كلامى شيعه كه در قرن سوم و دوره‌هاى بعد از آن ، كه شيعيان آزادى بيشترى نسبت به گذشته داشتند . اما چون گرايشهاى موروثى و كينه‌ها و دشمنيهايى كه از زمانهاى ديرين در دل آنها ريشه دوانيده بود مانع حق‌گويى و تسليم آنان در برابر حق مىشد ، گفتند شيعه در اعتقادات و اصول خود پيرو معتزله است . نويسندگان متأخر عرب و خاورشناسان بيگانه ، از