تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
باشند و جز خواص - كه اغلب بر سر اين كار نقد جان مىباختند - كسى را ياراى ذكر نام على و اولاد على نبود . در اين دوران كه ابرهاى تيرهء كينه و عداوت خورشيد تابان امامت و ولايت را پوشانده بود ستارگانى كم فروغ ، كه خود خوشه‌چين خرمن دانشهاى خاندان عصمت و طهارت بودند ، فرصت درخشيدن يافتند و گروهى را گرد خود جمع كردند . حسن بصرى ( 21 - 110 ) از زهاد ، عالمان و عارفان مدينه كه ، به نقل شيخ عطار « 1 » در تذكرة الاولياء ، به على عليه السّلام ارادت داشت و در علوم به او رجوع مىكرد و طريقت را از او گرفته بود ، نخستين حوزه رسمى درسى در علم كلام را در بصره بنياد نهاد و متفكران بنامى چون معبد جهنى و غيلان دمشقى پيشواى قدريه از شاگردان اين مدرسه بودند . و اصل بن عطا ( 80 - 131 ) كه نقل شده با دو واسطه از شاگردان امام على عليه السّلام بود ابتدا در محضر درس حسن بصرى حاضر مىشد . تا اينكه نظريهء معروف خويش « المنزلة بين المنزلتين » را ابراز داشت و از جمعيت حاضر در حلقهء درس استاد كناره گرفت . عمرو بن عبيد ، شاگرد و برادر زنش نيز به او ملحق شد و مجلس درس جداگانه‌اى تشكيل دادند و به علت كناره‌گيرى از حوزه درس استاد به معتزله شهرت يافتند . در زمان حسن بصرى فتنهء « ازارقه » كه گروهى از خوارج متعصب بودند ، پديد آمد . آنان گفتند هر مسلمان يا غيرمسلمان كه مرتكب گناه كبيره شود مشرك و قتل او به نصّ قرآن واجب است . مرجئه ، برعكس معتقد بودند گناه كردن چيزى از ايمان نمىكاهد و براى همهء كسانى كه اداى شهادتين مىكردند اميد آمرزش داشتند . روزى يكى از شاگردان حسن بصرى همين مسألهء مورد اختلاف خوارج و مرجئه را از استاد پرسيد . حسن سر به جيب فكرت فرو برد و هنوز پاسخى نداده بود كه و اصل بن عطا گفت : به عقيدهء من مرتكبان گناه كبيره نه كافر مطلقند ، نه مؤمن مطلق بلكه در « منزلة بين المنزلتين » يعنى در ميان دو مرحلهء كفر و ايمان جاى دارند . « 2 » ولى بايد توجه داشت دهها سال قبل از تولد و اصل بن عطاء امير المؤمنين على عليه السّلام درباره اين مسأله با خوارج مباحثه كرده و با ادله متعدد نظريه آنان را باطل ساخته بود از جمله در خطبه 127 نهج البلاغه خطاب به خوارج مىفرمايد : « 3 » . . . مىدانيد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله زناكار همسردار را سنگسار مىكرد پس از آن بر وى نماز مىخواند پس ارث او را ميان خاندانش تقسيم مىنمود . قاتل را مىكشت و ميراثش را به اهلش مىداد . دست سارق را مىبريد . و زناكار بدون همسر را تازيانه مىزد . پس سهم آنان را از غنائم مىداد و مىتوانستند از زنان
هامش
( 1 ) - شيخ فريد الدين عطار نيشابورى ، تذكرة الاولياء ، به اهتمام حسين خليلى ، انتشارات صفى عليشاه ، تهران ، 1370 ، ص 30 . ( 2 ) - محمد بن عبد الكريم شهرستانى ، الملل و النحل ، به اهتمام سيد محمد رضا جلالى نائينى ، شركت افست ، تهران ، 1358 ، ج 1 ، ص 72 . ( 3 ) - نهج البلاغه ، ص 125 .