ندارد ، ريش دارد .
از اين روايت استفاده مىشود كه دابه يك انسان است .
از ابن عباس روايت شده است كه دابة يكى از جانوران زمين است و داراى پر و بال و چهار پاست .
حذيفه از پيامبر خدا روايت كرده است كه حيوانى است به طول 60 ذراع كه هيچكس نميتواند آن را بگيرد و احدى نميتواند از چنگ او فرار كند . ميان دو چشم مؤمن علامت گذاشته ، مىنويسد : مؤمن . و ميان دو چشم كافر اثر گذاشته ، مىنويسد : كافر . عصاى موسى و انگشترى سليمان با اوست . صورت مؤمن را به عصا روشنى ميدهد و بينى كافر را به انگشترى مهر مىزند تا به مؤمن خطاب شود : اى مؤمن و به كافر خطاب شود : اى كافر .
در روايت است كه پيامبر خدا فرمود : اين موجود سه بار خروج مىكند :
يك بار در مدينه و اطراف آن و يك بار در مكه و نواحى آن . آن گاه در يك روز مردم را وارد بزرگترين و با حرمتترين مساجد - يعنى مسجد الحرام - مىكند و در گوشهء مسجد مردم را مىترساند و به آنها نزديك مىشود و ميان ركن حجر الاسود تا باب بنى مخزوم از سمت راست كسى كه به خارج مىرود ، قرار دارد . گروهى از او دور مىشوند و گروهى اطراف او مىمانند و ميدانند كه خدا را عاجز نميكنند . آن گاه سر خود را از خاك پاك مىكند و به پاك كردن صورتها مىپردازد . آن چنان كه مثل ستارههاى درخشان شوند . آن گاه در زمين حركت مىكند و هيچكس نميتواند او را دريابد يا از او فرار كند . حتى اينكه بعضى از مردم از ترس او به نماز مىايستند و او از پشت سر نزد او آمده ، مىگويد : اكنون نماز ميگذارى ؟ آن گاه پيش روى او آمده ، او را مس مىكند و مردم بوطنهاى خود مىروند و در سفرها رفيق هم مىشوند و در اموال شركت مىكنند و كافر از مؤمن شناخته مىشود . طورى كه مؤمن را بنام مؤمن و كافر را بنام كافر ميخوانند « 1 » .
هامش
( 1 ) - اگر چه رواياتى كه راجع به اين موجود نقل شده ، از جهاتى با يكديگر ناهماهنگى