داشته باشد ، زيرا از آيه استفاده مىشود كه اين كار ، تدبيرى بود از جانب خداوند و خلاف آن جايز نبود . از سوى ديگر از اين آيات استنباط مىشود كه : هر گاه خداوند علم داشته باشد كه انسان در يك حالت ، دچار فساد و گمراهى مىشود ، از لحاظ حكمت ، بر او واجب است كه آن حالت را تغيير دهد ، تا او را از سقوط در فساد و گمراهى حفظ كند ( به شرطى كه انسان اهل ايمان و از سقوط در فساد و گمراهى بيزار باشد . ) پرسش 1 :
اگر نظير علمى كه براى خضر پيدا شد ، براى ما هم پيدا شود ، آيا جايز است كه مرتكب قتل بشويم ؟
پاسخ :
چنين علمى جز براى انبيا حاصل نمىشود و اگر - فرضاً - براى ما هم حاصل شود ، قتل جايز است .
پرسش 2 :
خداوند قادر بود كه پسر بچه را - بدون اينكه خضر او را بكشد - بميراند و بحياتش خاتمه دهد . در اين صورت خضر هم مورد ملامت موسى واقع نمىشد . پس چرا خضر را بقتل او وادار كرد ؟ ! پاسخ :
1 - خداوند عالم بود كه بقاى پدر و مادر وى بر ايمان ، تنها از راه كشتن اين طفل ، امكان دارد ، از اينرو فرمان داد كه خضر او را بكشد .
2 - هر گاه باقى ماندن پسر بچه ، موجب فساد باشد ، خداوند مخير است كه او را از راه مرگ يا از راه قتل از ميان بردارد . اگر چه قتل ، با اينكه براى مقتول آزار است ، پاداشهايى در بردارد كه آن آزار را جبران مىكند . بلكه چند برابر آزارى كه ديده ، اجر مىبرد ، بنا بر اين ، كشته شدن بقدرى منافع بزرگ در بردارد كه گويا مقتول بخاطر تحمل آن آزارى نديده و درد و رنجى متحمل نشده است .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١١٤