وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
:
علت اينكه ديوار را تعمير كردم ، اين بود كه به دو طفل يتيم تعلق داشت و در زير آن گنجى نهفته بود . گنج ، طلا و نقره و چيزهاى ديگر است .
ابن عباس و سعيد بن جبير و مجاهد گويند : در اين گنج صحيفههايى از علوم مدفون بود . قتاده و عكرمه گويند : طلا و نقره بود . مختار جبايى و روايت ابو الدرداء از پيامبر گرامى نيز همين است .
ابن عباس و حسن گويند : لوحى زرين بود كه بر آن نوشته بود :
- شگفتا ، كسى كه به قدر ايمان دارد ، چگونه محزون مىشود ؟ ! كسى كه به روزى ايمان دارد ، چگونه رنج مىبرد ؟ ! كسى كه بمرگ يقين دارد ، چگونه شاد مىشود ؟ ! كسى كه به حساب ايمان دارد ، چگونه غفلت مىكند ؟ ! كسى كه دنيا و تحولات آن را نسبت بمردم ديده ، چگونه به آن اطمينان پيدا مىكند ؟ ! خدايى جز خداى يكتا نيست و محمد فرستادهء خداست .
همين مطلب از امام صادق ( ع ) نيز روايت شده و در پارهاى از روايات كم و زياد دارد . اين مطلب هر دو قول اول را متضمن است ، زيرا دلالت دارد بر اينكه در زير ديوار لوحى از زر و بر آن حكمتى ثبت شده بود . پس هم مال بود و هم علم !
وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً
: ابن عباس گويد : در اينجا خداوند مىفرمايد : علت حفظ گنج شايستگى پدر آن دو طفل بود ، اما از شايستگى بچهها چيزى گفته نشده است . از امام صادق ع روايت شده است كه ميان اين دو طفل و آن پدر صالح ، هفت واسطه بود . پيامبر گرامى اسلام فرمود : خداوند بشايستگى مرد مؤمن ، فرزند و فرزند زاده و اهل خانهء خودش و خانههاى اطرافش را اصلاح مىكند و بخاطر گرامى بودن در پيشگاه خداوند ، همهء آنها در حفظ خدا خواهند بود .
فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ
:
ارادهء خداوند بر اين بود كه آنها رشد پيدا كنند و بتوانند نيك و بد خود را تشخيص دهند و مال خود را حفظ كنند . پس از آنكه به چنين مرحلهاى نائل شدند ، از بركت