در اينجا داخل كردن را به خدا نسبت مىدهد ، اگر چه كار بنده است ، زيرا از خداوند درخواست مىكند كه لطف خود را شامل حالش گرداند و او را به خير دين و دنيا نزديك گرداند .
وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً
: مرا نيرويى عطا كن كه دشمنان دين به من دسترسى نداشته باشند و بتوانم برنامههاى دينى را بمردم ياد دهم و خود بوظائف دينى عمل كنم .
برخى گويند : يعنى به من قدرتى ببخش كه نيروى معصيت كاران را درهم بكوبم .
از همين جهت بود كه رعب او در دل مخالفين افتاد و يك ماه راه مىرفتند ، تا از او دور باشند .
مجاهد گويد : يعنى به من دليل روشنى عطا كن كه بر اديان باطل غالب گردم . اين دليل را « نصير » ناميده است : زيرا او را در مقابل دشمنان دين يارى مىكند .
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ
: اى محمد ، بگو حق - يعنى دين اسلام - آشكار شد و باطل - يعنى شرك - از ميان رفت . اين معنى از سدى است .
مقاتل گويد : حق ، توحيد و خدا پرستى و باطل ، بت پرستى است .
قتاده گويد : حق ، قرآن و باطل ، شيطان است كه شكست خورده است .
از عبد اللَّه بن مسعود روايت است كه :
- پيامبر داخل مكه شد و اطراف كعبه 360 بت بود . او بتها را مورد طعنه قرار داد و فرمود :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
.
اين روايت را بخارى در صحيح خود نقل كرده است .
كلبى گويد : همين كه اين آيه را تلاوت كرد ، بتها برو در افتادند . اهل مكه ، گفتند : ما مردى ساحرتر از او نديدهايم .
إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
: باطل ، ثبات ندارد و سرانجام تباه مىشود .