در كلام عرب ، مجاز ، استعاره ، اشاره و كنايه فراوان است و بخاطر همين مزاياست كه زبان آنها در عاليترين درجهء فصاحت و بلاغت ، قرار دارد .
به نظر ما وجه اول ، از تمام وجوه ديگر ، صحيحتر و به صواب نزديكتر است . اين وجه در صورتى صحيح است كه « امر » را در آيه به معناى « دستور دادن » و ضد « نهى » بدانيم .
لكن بنا بر قرائتهاى ديگر ، اين وجه صحيح نيست و بايد يكى از سه وجه اخير را اختيار كرد .
اكنون به بيان نمونههايى كه در قرنهاى گذشته ، نسبت بمردم قريهها انجام شده است ، پرداخته ، مىفرمايد :
وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ
: ما امتهاى بسيارى را پس از نوح تا زمان تو هلاك كردهايم . آنها مردمى بودند كه حقيقت را تكذيب مىكردند .
كلمهء « كم » به معناى تكثير و « رب » به معناى تقليل است .
عبد اللَّه بن ابى اوفى مىگويد : قرن يكصد و بيست سال و محمد بن قاسم مىگويد :
يكصد سال و كلبى مىگويد هشتاد سال و برخى گفتهاند چهل سال است .
وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً
: علم و آگاهى خداوند به گناهان بندگان ، براى آنها كافى است . او مردم گناهكار را كيفر مىدهد و هيچ يك از گناهان آنها را فراموش نمىكند .
اكنون اين نكته را بيان مىكند كه او با بندگان خود بمقتضاى مصلحت ، رفتار مىكند :
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ
: عاجله ، نعمتهاى دنياست كه فورى و زودگذر است . هر كس در طلب نعمتهاى دنيا باشد ، در حدودى كه خواست ما باشد ، آن هم براى هر كس كه خودمان اراده كنيم ، در همين جهان فراهم مىسازيم . در اينجا فراهم شدن نعمتهاى دنيا تابع خواست انسان نيست ، بلكه تابع خواست خداوند است ، زيرا ممكن است انسان چيزى بخواهد كه در آن مفسده باشد ، بنا بر اين هر چه انسان بخواهد ، ممكن است خداوند نخواهد . وانگهى از جملهء