فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً
: از آنجا كه عقلا جايز نيست كه خداوند پيش از ارتكاب معصيت ، ارادهء عذاب كند ، زيرا عذاب عقوبت است و عقوبت ، نتيجهء گناه است و هر گاه گناهى انجام نگرفته باشد ، دادن كيفر روا نيست و هر گاه دادن كيفر روا نباشد ، ارادهء آن هم روا نيست ، از اينرو در تأويل و تقدير اين آيه ، اختلاف كرده و وجوهى گفتهاند :
1 - يعنى : هر گاه پس از اتمام حجت و فرستادن پيامبران ، بخواهيم اهل قريهاى را هلاك كنيم ، رؤساى قريه را به طاعت و پيروى پيامبران امر مىكنيم و اين امر را همواره تكرار مىكنيم و دلايل بىشمارى براى آنها آماده مىسازيم ، تا بر معصيت - كاران اتمام حجت شود و ترسانيده شوند ، ولى آنها هم چنان در معصيتها غوطهور مىشوند و از فرمانبردارى ما امتناع مىكنند . در اين وقت ، واجب مىشود كه به تهديد خود جامهء عمل بپوشانيم و آنها را هلاك سازيم .
علت اينكه : فقط « مترفين » يعنى طبقهء متنعم و مرفه را ذكر مىكند ، اين است كه : ديگران تابع آنها هستند و هر امرى كه به آن طبقه شود ، براى همهء مردم است .
بنا بر اين ، جملهء
أَمَرْنا مُتْرَفِيها
جواب « اذا » است .
بازگشت آنچه از ابن عباس و سعيد بن جبير ، روايت شده - كه مقصود اين است كه آنها را امر بطاعت مىكنيم و آنها معصيت مىكنند - به همين معنى است . مثل : « امرتك فعصيتنى » يعنى : ترا امر به طاعت كردم و تو مرا معصيت كردى .
شاهد درستى اين معنى ، آيههاى پيش است :
مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ
. . .
وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
.
2 -
أَمَرْنا مُتْرَفِيها
صفت « قريه » است . يعنى : هر گاه بخواهيم قريهاى را - كه طبقهء مرفه آن را امر كردهايم و آنها نافرمانى كردهاند ، هلاك كنيم - . . . بنا بر اين جواب « اذا » محذوف است و نيازى هم به آن نيست ، زيرا ظاهر است . مثل :
حَتَّى إِذا جاءُوها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها
. . .
فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ
( زمر 74 ، 73 : تا وقتى كه آمدند و درهاى آن گشوده شد . . . و اجر صاحبان عمل نيكوست ) در اين آيه ، جواب « اذا » حذف شده است . شاعر گويد :