هر گاه به بردهاى بگويند : « عنقك او رقبتك حر » ( يعنى گردن تو آزاد است ) آزاد مىشود . چنان كه ابو حنيفه گفته است ، زيرا گردن ، بجاى همهء بدن است . ولى اگر بگويد : « يدك او شعرك حر » ( يعنى دست يا موى تو آزاد است ) برده آزاد نمىشود ، زيرا دست يا مو به جاى همهء بدن به كار نمىرود . شافعى مىگويد : اينها فرقى ندارند و در هر دو صورت ، برده آزاد مىشود .
اعراب :
بنفسك : در محل رفع و فاعل است براى « كفى » حسيباً : تميز .
ابو بكر سراج گويد : يعنى : « كفى الاكتفاء بنفسك » بنا بر اين فاعل محذوف و جار و مجرور در محل نصب و « حسيباً » حال است .
مقصود :
از آنجا كه قبلا مردم بدكار را تهديد كرده بود ، در اينجا در صدد بيان كيفيت آن بر آمده ، مىفرمايد :
وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ
: ابن عباس ، مجاهد و قتاده گويند : يعنى هر انسانى عمل نيك و بدش را بگردنش افكندهايم . يعنى : همچون طوقى در گردن اوست و هرگز از او جدا نمىشود . علت اينكه : عمل را طائر گفته ، اين است كه عرب چنين كرده ، گويد : « جرى طائره بكذا » يعنى عملش اينطور جارى شد . نظير آن در قرآن اينهاست :
قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ
( يس 19 : گفتند : عملتان با خودتان است ) و
إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ
( اعراف 131 : همانا عملشان پيش خداست ) .
حسن گويد : « طائر آدمى » يعنى چيزهاى با ميمنت و شوم او . مقصود هر چيزى است كه انسان بفال بد يا نيك مىگيرد .
ابو عبيده و قتيبى گويند : طائر انسان يعنى : بهرهء او از نيك و بد . علت اينكه :
گردن را ذكر كرده ، اين است كه اين عضو ، محل طوق طلايى است كه به گردن نيكوكاران افكنده مىشود و محل زنجيرى است كه به گردن بدكاران .