طبق قرائت سوم ، « كتاب » مفعول به است . ممكن است تميز يا حال باشد . كلمهء « منشوراً » طبق هر سه قرائت حال است .
يلقاه : ابو جعفر و ابن عامر « تلقّيه » بضم تاء و فتح لام و تشديد قاف خواندهاند .
شاهد قرائت متن ، آيهء
وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
( تكوير 8 : هنگامى كه نامهها گشوده شوند ) و شاهد قرائت « تلقّيه » آيهء :
وَ يُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً
است ( فرقان 75 : در آنجا به تحيت و سلام برمىخورند . )
لغت :
انسان : اين كلمه هم بمردم گفته مىشود ، هم بزن . هر گاه بخواهند زن و مرد را مشخص كنند ، مىگويند : « رجل و امرأة » . اشتقاق اين كلمه ، به نظر بصريان از « انس » يا « انس » و بر وزن « فعلان » است . كوفيان اين كلمه را از « نسيان » مشتق مىدانند و گويند :
اصل آن « انسيان » بوده و ياء حذف شده است . مىگويند : دليل اين مدعى اين است كه :
عرب در تصغير آن « انيسيان » مىگويد .
طائر : در اصل به معناى پرنده و در اينجا مقصود عمل انسان است . همانطورى كه مردم پرندگان را بفال نيك يا بد مىگيرند ، عمل نيز بفال بد و نيك ، گرفته مىشود .
بنا بر اين « طائر » استعاره است براى عمل انسان .
رسم عرب اين بود كه در وقت سفر ، اگر پرنده از راست به چپ مىرفت ، بفال بد مىگرفتند و اگر از سمت چپ براست مىرفت ، بفال نيك مىگرفتند ، زيرا هر گاه به طرف راست مىرفت ، براى تير انداز ممكن بود كه او را صيد كند و هر گاه به طرف چپ مىرفت ، ممكن نبود .
ابو زيد مىگويد : كلمهء طائر را تنها در مورد پرندگان به كار نمىبردند ، بلكه به آهو و . . . نيز طائر مىگفتند .
علت اينكه : مىگويد طائره فى عنقه يعنى عملش در گردنش هست و نمىگويد :
در دستش ، اين است كه : مىخواهد بفهماند كه عمل همچون طوقى بر گردن انسان است و هرگز از انسان جدا نمىشود . عرب كلمهء « عنق » را به معناى ذات شخص به كار مىبرد . مثلا