بيان آيه 88 - 89
لغت
عود : بازگشت . اين كلمه گاهى به اين معنى است كه انسان كارى را دو بار انجام دهد و گاهى به اين معنى است كه كارى را براى اولين بار انجام داده باشد .
شاعر گويد :
لان كانت الايام احسن مرة * الى فقد عادت لهن ذنوب
يعنى اگر روزگار يك بار به من نيكى كرد ، بارها در بارهء من بدى كرده است .
افتراء : نسبت دروغ دادن .
ملت : دينى كه جماعتى به دستور آن عمل مىكنند .
فتح : حكم . فاتح يعنى حاكم . ابن عباس گويد : من معنى اين كلمه را نمى - فهميدم . تا اينكه ميان من و دختر سيف بن ذى يزن اختلافى پيدا شد . به من گفت :
« انطلق افاتحك الى القاضي » يعنى ، بيا تا ترا براى داورى نزد قاضى بردم .
مقصود
اكنون در بارهء گفتگوهايى كه ميان شعيب و قومش ردّ و بدل شده است ، مىفرمايد :
قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا
: گردن فرازان قوم به شعيب گفتند : تو و پيروانت را از شهر تبعيد مىكنيم و از وطن دور مىسازيم . مگر اينكه به كيش ما باز گرديد و از مخالفت ما خوددارى كنيد . آنها گمان مىكردند كه شعيب ، قبلا تابع دين آنها بوده و حالا دست كشيده است . در حالى كه چنين نبود . او مدتها دين خود را پنهان ميداشت . ممكن است مقصود آنها پيروان شعيب باشد نه خود شعيب . ممكن است