مقصود آنها بازگشت نباشد ، بلكه مقصودشان اين باشد كه اگر داخل دين ما شويد شما را رها مىكنيم .
بنا بر اين عود به معناى شدن است نه بازگشتن . چنان كه زجاج گفته و شعر زير هم مؤيد آن است :
تلك المكارم لا قعبان من لبن * شيبا بماء فعادا بعد ابوالا
يعنى : اينها صفات پسنديده نيستند كه به آنها مىنازيد . كاسههاى شير هستند كه با آب مخلوط شده و به صورت بول در آمدهاند .
قالَ أَ وَ لَوْ كُنَّا كارِهِينَ
: شعيب گفت : شما ما را دعوت مىكنيد كه وارد كيش شما شويم و از عقايد شما پيروى كنيم ، در حالى كه ما به اين كار دلخوشى نداريم ، زيرا ميدانيم كه دين و عقايد شما باطل و بىاساس است . برخى گويند : يعنى شما نمىتوانيد ما را بدين خود در آوريد و از روى اجبار و اكراه با خود هم عقيده كنيد .
قَدِ افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها
: اگر تابع كيش شما شويم و حرام شما را حرام و حلال شما را حلال بشماريم و اينها را به خداوند نسبت دهيم ، به خداوند نسبت دروغ دادهايم . آن هم بعد از آنكه خداوند با دليل و حجت ، بطلان دين شما را براى ما ثابت كرده و حق را آشكار ساخته و ما را نجات بخشيده است .
وَ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا
: ما داخل كيش شما نمى - شويم . مگر اينكه خدا بخواهد . بديهى است كه آنها ميدانستند كه خداوند چنين چيزى نميخواهد و به پرستش بتها راضى نميشود پس چرا چنين گفتند ؟ در اين باره اقوالى است :
1 - مقصود از ملت ، شريعت و قوانين دينى است نه امور اعتقادى است . اعتقادات قوم در بارهء ذات و صفات خدا نادرست بود اما پارهاى از قوانين زندگى آنها - كه مربوط به شريعت است - خوب بود . از اينرو گفتند : ما تابع شريعت شما نمىشويم مگر اينكه خداوند شريعت ما را نسخ كند و دستور دهد كه از شريعت شما پيروى كنيم . اين قول از جبائى و قاضى است .