مىآيد ، آن است كه خود را بر راهى قرار دهد كه او را به اين معرفت خدا رهبرى كند « 1 » .
در نظر مفيد ، قدرت عقل بسيار كمتر از اين است . وى گفته است :
« گفتار در آنكه عقل جدايىناپذيرتر از سمع ( وحى ) است ، و در اينكه تكليف جز از طريق پيامبران درست نمىشود . اماميّه بر اين امر اتّفاق دارند كه عقل در دانش خود و نتايج آن به سمع نيازمند است ، و از سمعى جدا نيست كه غافل را بر چگونگى استدلال آگاه مىكند . و اينكه در آغاز تكليف و نخستين پيدايش آن در جهان به پيامبرى نياز است ، و اصحاب حديث در اين خصوص با آنان موافقند . ولى معتزله و خوارج و زيديّه را اعتقاد خلاف اين است ، و چنان مىپندارند كه عقلها مستقلّ از سمع و توفيق عمل مىكنند . چيزى كه هست ، معتزليان بغداد مخصوصا به وجوب پيامبرى در آغاز تكليف معتقدند و تنها در علّت آن با اماميّه اختلاف دارند . دلايلى مىآورند كه اماميّه آنها را قبول دارند و آنها را بر علّت مخصوص خويش كه پيشتر ذكر كرديم مىافزايند » « 2 » .
بنابراين ، به نظر مفيد ، عقل علاوه بر آنكه براى رسيدن به شناختن خدا ضرورت ندارد ، نمىتواند وسيلهء تحصيل معرفت خدا يا تكليف اخلاقى شود .
هامش
( 1 ) - براى اختلاف ميان سنيان غير معتزلى دربارهء اين مسأله ، رجوع كنيد به فان اس ، ص 27 - 326 ، كه مىگويد : به نظر اشاعره ، هيچ امرى بدون كلام صريح خدا نمىتواند باشد . ولى ، مىگويد ، آموزهء آغاز اسلام چنين نبود ، چه در آن هنگام شق ديگرى هنوز شناخته و مورد اعتراف نبود . ابو حنيفه گفت كه اگر خدا پيامبرى نفرستاده بود ، مىبايستى از طريق عقل شناخته شود - كه اين آشكارا فرضى غير واقعى است ، زيرا پيامبر فرستاده شده است . و هنگامى كه آدمى دربارهء وجود خدا استدلال مىكند ، از فرمان او كه عبارت از خواندن و ملاحظهء آيات است پيروى كرده است . از زمان ماتريدى ، متكلمان دو وضع اختيار كردند ، يكى وضع معتزله كه ماتريدى نيز پيرو آن بود ، و ديگر وضع اشاعره .
( 2 ) - اوائل ، ص 12 - 11 .