آنچه اين شخص مىداند ، آن است كه خود قرآن ممكن است يك دروغ ساخته باشد « 1 » .
چنان كه عبد الجبّار گفته است ، علم عبارت از چيزى است كه به ذهن و عقل دارندهء آن آرامش مىبخشد « 2 » . خدا مىتواند بعضى از اصول را در ذهن جاى دهد كه انسان نتواند منكر آنها شود ، و چنين هم مىكند ، كه از آن جمله است شكرگزارى در برابر نعمت ، بيم دادن از گزند پيشبينى شده ، و نيك بودن عمل نيك « 3 » . همهء اينها علم ضرورى است كه احتياجى به برهان ندارد و دربارهء آنها اشتباهى پيش نمىآيد .
زمانى آدمى به آن آغاز مىكند كه از خطر احتمالى كه ممكن است به او برسد ، هراسان شود . و مىداند كه تنها وسيلهء رهايى از اين ترس و رسيدن به آرامش ، يافتن راه رسيدن به علم درست از طريق استدلال است . اين ترس از خارج ، از طريق شنيدن تهديدى كه يكى به ديگرى مىكند ، يا از طريق گوش دادن به سخنان مردمان حاصل مىشود كه يكديگر را به بىايمانى و كيفرى كه نتيجهء آن است بيم مىدهند « 4 » . نخستين انگيزه براى اين ترس مىبايستى از خارج بيايد ، چه آزار و آسيبى كه شخص از آن مىترسد با هر آزار و آسيبى كه تا آن زمان آزموده است تفاوت دارد « 5 » . ولى پس از اين نخستين القاى ترس عقل خود آدمى شايستگى آن دارد كه او را در گذرگاه دلايل وجود خدا و اينكه خدا پاداش دهنده و كيفر دهنده است قرار دهد .
فرايند استدلال عقلى سبب پيدايش علم و معرفت و ايجاد يقين آرامبخش در شخص استدلالكننده است « 6 » . بنابراين ، به گفتهء عبد الجبّار ، نخستين تكليف انسان ، كه از ترس ابتدايى حاصل آمدهء در ذهن و نه از طريق وحى موجود در قرآن يا سنّت فراهم
هامش
( 1 ) - شرح ، ص 401 .
( 2 ) - المغنى ، دوازدهم ، 13 .
( 3 ) - شرح ، ص 48 ؛ المحيط ، اول ، 18 .
( 4 ) - شرح ، ص 68 .
( 5 ) - المغنى ، دوازدهم ، 387 .
( 6 ) - همان كتاب ، ص 77 و بعد .