واقعى و تا حدّى مبتنى بر عقل و استدلال بوده باشد . پذيرفتن حجّيّت افراد و تقليد به كار نمىآيد ، زيرا آنچه كوركورانه پذيرفته شود به آسانى از دست مىرود . امام غايب ، مثلا ، از آن جهت تا كنون ظاهر نشده است كه مىداند اعتقاد بيشترين پيروان او مبتنى بر تقليد است ، و بر چنين مردمى نمىتوان اعتماد كرد « 1 » .
هر كس عاقل باشد ، اخلاقا موظف است كه عقل خود را همچون وسيلهاى براى اثبات وجود خدا به كار برد . آن كس كه بتواند عقل خود را در اين خصوص به كار اندازد و چنين نكند ، پيوسته در آتش مخلّد خواهد بود ، چه او مؤمن راستين نيست « 2 » .
به كار انداختن عقل و استدلال دربارهء خدا به معرفت يگانگى او مىانجامد . و اين امر مستلزم پذيرفتن اين اعتقاد است كه خدا زنده و توانا و داناى همه چيز و شنوا و بينا است و به چشم ديده نمىشود « 3 » . ولى كسى را نرسد كه از حدود قرآن و حديث تجاوز كند و خدا را به نامهايى بخواند كه مبناى آنها تنها عقل باشد « 4 » .
عقل به مدد وحى ، نيز به نتايجى دربارهء عدل الهى مىرسد . خدا آفريدگان را آفريد و به خاطر خير و صلاح خودشان خواستار فرمانبردارى و اطاعت آنان شد . خدا در اين جهان و جهان ديگر تنها براى خير و صلاح بندگان و آفريدگان خود عمل مىكند « 5 » .
مفيد ، به پيروى از مكتب معتزلى بغداد ، بر آن است كه خدا بنابر حكمت و نه بنابر عدالت خود چنين عمل مىكند . اين ملاحظه در آموزهء « لطف » مفيد مورد بحث قرار گرفته است .
امامت نيز نمونهاى از لطف الهى است .
خدا هرگز به چيزى كه بيرون از قدرت و استطاعت آفريدگانش باشد ، فرمان
هامش
( 1 ) - الفصول ، ص 78 .
( 2 ) - همان منبع ، ص 79 .
( 3 ) - اوائل ، ص 23 - 18 ؛ الفصول ، ص 38 .
( 4 ) - اوائل ، ص 22 .
( 5 ) - همان منبع ، ص 26 - 25 .