تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
« اگر بگويى كه آنان مجبور به خوددارى از كار بد هستند ، اين نظر را كه آنان از جهتى انتخاب كنندهء اعمال خويش هستند سست مىكند . ما مىگوييم : آنان تنها به آن مجبور هستند كه كار بد نكنند . اجبار تنها منحصر به كارى است كه نبايد بكنند . و امّا در مورد آنچه بايد بكنند ، اختيار با خودشان است كه عملى را بر عمل ديگر ترجيح دهند و از حالى به حال ديگر درآيند ، به شرط آنكه در اعمال ايشان هيچ شرّ و بدى وجود نداشته باشد . غير ممكن نيست كه شخص از لحاظى مجبور و از لحاظى ديگر مختار باشد ، چه شخصى كه يك جانور وحشى او را ناگزير از ترك كردن جاى خود مىكند ، در ميان جهتها و راههاى مختلف ممكن يكى را انتخاب مىكند [ و از آن راه مىگريزد ] . انتخاب و اختيار حتمى است ، حتّى اگر از جهتى مجبور باشد . و از آن چنين نتيجه نمىشود كه آنان [ يعنى بهشتيان ] از اينكه نمىتوانند كار بد كنند غمگين مىشوند و از اين جهت رنج مىبرند . چه آنان به سبب كامل بودن وسايل خوشى نيازى به كار بد كردن ندارند و بنابراين خوددارى از كارهاى بد به هيچ وجه مايهء اندوه و ملال ايشان نخواهد شد » « 1 » . اين گونه تمايز قائل شدن ميان اجبار براى نكردن كارى و اختيار براى كردن كارى ديگر ، و نيز توصيف اجبار به عنوان پناه بردن تا حدّى ارادى به يك شرّ كوچكتر ، كه هر چند با حالت تكليف ناسازگار است با وجود اين عملى اختيارى است ، در المغنى نيز ديده مىشود ، كه عبد الجبّار در آنجا به توضيح مفهوم الجاء « 2 » در نظر ابو هاشم پرداخته است .
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 49 - 48 . ( 2 ) - المغنى ، يازدهم ، 98 - 397 . ولى عبد الجبار در اينجا دو نوع اجبار تشخيص مىدهد ، كه يكى از آنها را مىتوان به اميد رسيدن به پاداشى بزرگ تحمل كرد در صورتى كه ديگرى چنين نيست . نمونه‌اى از گونهء دوم وضع اهل بهشت است كه مجبور به آرزو نكردن بد هستند ، چه مىدانند كه اگر همچنين چيزى را آرزو كنند خدا آنان را از عملى كردن آن بازخواهدداشت . اين مردم ، با وجود اين خود اختيار كنندهء كارهايى هستند كه مىكنند . و مثالى از گونهء اول گريختن از برابر يك جانور وحشى است . يك مرد شجاع ممكن است در مقابل وعدهء دست يافتن به پاداشى بزرگ وادار به توقف شود .