بوده است . پاداش همهء كارهاى نيك بايد داده شود ، و بنابراين پس از آنكه كسى ايمان پيدا كرد ، مطمئن است كه با همين ايمان از دنيا خواهد رفت . گفتهء وى چنين است :
« چون اعتقاد به احباط باطل است ، هر كس كه از درون مؤمن است با ايمان از دنيا خواهد رفت . چه اگر چنين نباشد ، امكان آن وجود نخواهد داشت تا به پاداشى كه حقّ دريافت آن را پيدا كرده است دسترس پيدا كند » « 1 » .
اين همان آموزهاى است كه مفيد نيز داشته است « 2 » .
نتيجهء انكار آموزهء معتزله در مسئلهء احباط آن است كه مرتكب گناه كبيره مؤمن باقى مىماند . سيّد مرتضى مىگويد :
« هر كس كه ايمان را با گناه كبيره ( فسق ) بياميزد ، به سبب ايمانش مؤمن ناميده مىشود [ يسمى به جاى تسمى ] ، و به سبب فسقش فاسق ، چه اشتقاق لفظى اين كلمات مقتضى همين است . و [ حتّى ] اگر كلمهء « مؤمن » به معنى سزاوار پاداش و ستايش گرفته شود كه بعضى چنين مدّعى شدهاند ، بازهم بايد به نام مؤمن خوانده شود ، چه ما بر آنيم كه وى مستحقّ پاداش و ستايش است ، در عين آنكه استحقاق كيفر نيز دارد « 3 » » .
شيخ مفيد نيز همين نظر را دارد « 4 » .
امر به معروف و نهى از منكر
سيّد مرتضى دربارهء وظيفهء مؤمن براى اجراى شريعت چنين گفته است :
« امر به معروف به دو گونهء واجب و مستحب تقسيم شده است . امر كردن
هامش
( 1 ) - جمل ، ص 39 .
( 2 ) - اوائل ، ص 58 ، نقلشدهء در ص 318 پيش از اين .
( 3 ) - جمل ، ص 39 .
( 4 ) - اوائل ، ص 60 ، نقلشدهء پيش از اين در ص 314 .