وى اين استدلال خود را گسترش مىدهد و ضرورت وجود امام را براى همهء زمانها از همين طريق اثبات مىكند . عبد الجبّار بر آن است كه ضرورت امامت نه از طريق عقل بلكه تنها از طريق وحى شناخته مىشود « 1 » . شيخ مفيد به استدلال عقلى بر وجود امام پس از آوردن براهينى از قرآن و حديث و اجماع پرداخته است . وجود امامى از آن جهت ضرورى است كه به صورت دقيق معلوم كند كه تكليفى كه شريعت معيّن كرده است چيست « 2 » .
سيّد مرتضى مىگويد كه پيغمبران و امامان ، نه پس از مأمور شدن به پيامبرى و امامى مرتكب گناه كبيره يا صغيره مىشوند و نه پيش از آن « 3 » . نسبت به وضع معتزله نظر مساعد دارد و اختلاف را به مسئلهء احباط بازمىگرداند . مىگويد :
« بدان كه اختلاف ميان ما و معتزله ، كه ايشان ارتكاب گناهان صغيره را براى پيغمبران جايز مىدانند ، پس از رسيدگى تقريبا از ميان مىرود . چه آنان تنها ارتكاب گناهانى را جايز مىشمارند كه شخص را مستحقّ عقاب و كيفر نمىكند و تنها سبب از ميان رفتن ثواب و پاداش است ، چه در اين خصوص با يكديگر اختلاف دارند . جبّائى مىگويد : « عقاب يك گناه كوچك بدون حساب از ميان مىرود » . بنابراين بدان مىماند كه گويى گناهى از پيغمبران سر نزده است كه بدان سبب شايستهء نكوهش و عقاب باشند .
و اين در معنى موافق است با آنچه شيعيان مىگويند . چه آنان تنها از اين جهت منكر ارتكاب معصيت از طرف پيغمبران هستند كه مىگويند هر معصيت سبب آن مىشود كه مرتكب آن مستوجب ملامت و كيفر شود . زيرا كه به نظر ايشان اعتقاد احباط باطل است . و اگر احباط باطل باشد ، هيچ معصيتى نيست كه مرتكب آن شايستهء ملامت و كيفر نشود . ولى چون مستوجب
هامش
( 1 ) - المغنى ، بيستم ، بخش 1 ، 17 و بعد . نقلشدهء پيش از اين ، ص 163 - 162 .
( 2 ) - الافصاح ، ص 4 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 162 .
( 3 ) - المرتضى ، تنزيه الانبياء ( چاپ دوم ، نجف : الحيدرية ، 1961 ) ، ص 3 .