تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
اين تعريف آن است كه عوض از اجر و پاداش كه نفعى همراه با افتخار و ستايش است متمايز شناخته شود . اجر ابدى است و در بهشت داده خواهد شد . خدا با جبران كردن و عوض دادن در اين جهان و اكنون ، آنچه را كه به عدل خود به بعضى از آفريدگان خود مديون است كه هرگز به بهشت راه نخواهند يافت ، به آنها مىپردازد . بنابراين عوض محدوديّت زمانى دارد « 1 » . علاوه بر اين ، اگر كسى كودك شيرخوارى را در معرض سرما قرار دهد ، آن كس كه كودك را در معرض سرما قرار داده و نه خدا كه سرما را آفريده ، عوض آن را مديون است « 2 » . سيّد مرتضى از اين لحاظ با عبد الجبّار اختلاف دارد كه مىگويد اندازهء انتقام گرفتن ( انتصاف ) كه كسى حقّ گرفتن آن را از كسى ديگر دارد كه به او زيان رسانيده است ، از لحاظ مقدار بيش از آن زيان است . وى مىگويد : « درستتر آن است كه چون يكى از ما به ستم به ديگرى آسيب برساند ، محكوم پرداخت مبلغى است كه اگر آن را در حقّ خود انجام مىداد شايستگى و استحقاق آن را پيدا نمىكرد . دليل آن چنين است : اگر محكوم به آن نبود ، امكان قصاص در برابر آن وجود نمىداشت ، على رغم آنكه قصاص واجب است « 3 » .
هامش
( 1 ) - جمل ، ص 35 ، 34 . عبد الجبار در شرح ، ص 494 ، و المغنى ، سيزدهم ، 508 ، همين را گفته است . ( 2 ) - جمل ، ص 35 . متن مخدوش به نظر مىرسد . بايد خوانده شود : « و اما در مورد فعل سبب دردى به فرمان خدا [ اين قسمت از جمله ممكن است ناتمام باشد ] ، دادن عوض [ بخوانيد فالعوض به جاى و العوض ] بر عهدهء ديگرى است كه او را در معرض قرار داده [ بخوانيد تعرض به جاى تعويض ] ، همچون آنكه كسى كودك شيرخوارى را در معرض سرماى سخت بگذارد ، نه [ بخوانيد غير به جاى على ] سازندهء رنج . بدين ترتيب درد و رنج فعل در معرض قرار دهنده مىشود [ بخوانيد معرض به جاى معوض ] . مقايسه كنيد با گفتهء عبد الجبار ، المغنى ، سيزدهم ، 450 : بدان كه هر وقت درد و رنج به توسط خدا در نتيجهء عمل بنده‌اى حادث شده ، كه حدوث اين فعل در نتيجهء عادت يا چيزى ديگر ضرورت پيدا كرده ، مسئول عوض دادن در مقابل آن بنده است نه خدا . ( 3 ) - اصل عبارت جمل چنين است : « و الا ولى أن يكون من فعل الا لم على وجه الظلم منا لغيرنا فى الحال مستحقا من العوض المبلغ الذي لم يستحق فعله عليه . و الوجه فى ذلك : انه لو لم يكن لذلك مستحقا لم يكن الانتضاف منه ممكنا مع وجوب الانتضاف » .