و الزامات مىانجاميد و خداى قديم براى يك لحظه از تكليف رهايى نداشت » « 1 » .
آنچه در اينجا مورد اشاره واقع شده ، تكليف فرضى خدا است بر اينكه كافرى را چندان زنده نگاه دارد تا توبه كند .
مرتضى همچون معتزلهء بصره بر آن است كه خدا مكلّف است هر لطف را كه مىداند سبب آن مىشود كه بندهاش راه طاعت را پيش گيرد و از معصيت دورى گزيند ، در حقّ او ارزانى دارد « 2 » . و اين تكليف بر عهدهء عدل خدا است . به گفتهء سيّد مرتضى :
« تفاوتى در تكليف ميان آن لطف كه انسان به آن نياز دارد با آن لطف كه او را شايستهء عمل مىكند ( تمكين ) ، وجود ندارد . رد كردن و منكر شدن يكى از آن دو همان اندازه بد است كه رد كردن ديگرى » « 3 » . به عبارت ديگر ، به همان دليل كه اگر خدا از آدمى قدرت عمل كردن را سلب مىكرد غير عادل به شمار مىرفت ، اگر به يارى او نمىپرداخت تا حق را برگزيند نيز غير عادل محسوب مىشد . مفيد منكر آن است كه خدا به عدل خود مجبور و مكلّف به لطف و مدد كردن است . تنها به كرم و بخشندگى خود چنين الزامى دارد « 4 » .
سيّد مرتضى آدمى را زنده و پديدار مركّب از اعضا و جوارح مىداند . با استدلال مبنى بر آزمايش بدن آدمى كه مدرك و فاعل است ، چنين مىگويد :
« آنكه زنده است ، و آنكه مكلّف به تكليف است ، همين تركيبى است كه ديده مىشود . چه احساس و ادراك در هر يك از اندامهاى او صورت مىگيرد ، و عمل از جوارح او صادر مىشود . در صورتى كه با دو دست به دنيا آمده باشد ، چيز سنگين براى او سبك است ، و اگر با يك دست باشد برداشتن
هامش
( 1 ) - جمل ، ص 34 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 33 . براى آگاهى از وضع بصريان به پيش از اين ، ص 105 ، مراجعه كنيد .
( 3 ) - جمل ، ص 34 .
( 4 ) - اوائل ، ص 26 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 105 .