« اگر كسى بپرسد : « آيا شما مىگوييد كه خدا ايمان را از همهء آفريدگانى كه مكلّف به امر و نهى هستند خواسته يا اين كه ايمان را از گروهى از آنان خواستار شده و از ديگران نخواسته است ؟ » در پاسخ او بگوييد : « خدا ايمان را از همهء آفريدگان با ارادهء آزمايشى ( بلوى ) و امتحانى ( اختبار ) [ يا شايد اختيار ] خواسته است ، ولى آن را با ارادهء اجبارى و اضطرارى نخواسته است » « 1 » .
سيّد مرتضى با عوض كردن الفاظ ، همان چيزى را گفته كه عبد الجبّار گفته است .
براى توجيه تكليفى كه خدا براى بندگان معيّن كرده ، مرتضى مىگويد كه خدا فرصتى فراهم آورده است تا فرمانبرداران به عوض و پاداش دست يابند :
« جنبهء نيك يك تكليف شرعى آن است كه فرصتى فراهم مىآورد تا شخص به سودى برسد كه از راه ديگر به آن دسترس ندارد . و فراهم آوردن فرصت براى دست يافتن به چيزى از همان گونهء بخشيدن آن است . سودى كه به آن اشاره مىكنيم همان جزا و پاداشى است كه در مقابل شايستگى داده مىشود ، و راه رسيدن به شايستگى تنها اطاعت از خدا است . و تعيين تكليف از جانب خدا براى كسى كه خدا مىداند كه او ايمان نخواهد آورد ، نيك است [ بخوانيد يحسن به جاى لحسن ] ، چه سيماى خير يعنى فرصت رسيدن به پاداش هنوز در آن هست » « 2 » .
آنچه گذشت با سخنى كه عبد الجبّار در دفاع از امر تكليف معيّن كردن خدا براى كسانى گفته كه مىدانسته است ايمان نخواهند آورد ، موافق است « 3 » . شيخ مفيد ، به پيروى از معتزليان بغداد ، تكليف معيّن كردن خدا را براى اين گونه كسان از لحاظ خير و فايدهاى
هامش
( 1 ) - المرتضى ، « انقاذ البشر من الجبر و القدر » ، رسائل الشريف المرتضى ، ويرايش احمد الحسينى ( نجف : الآداب ، 1386 هجرى قمرى ) ، ص 106 .
( 2 ) - جمل ، ص 33 ، 32 .
( 3 ) - شرح ، ص 518 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 99 ، حاشيهء شمارهء 2 .