كه براى ديگران دارد توجيه مىكند « 1 » . ريشهء اختلاف در عدم توافقى است كه ميان بصريان و بغداديان در اين امر وجود دارد كه آيا خدا بايد در همهء موارد طريق اصلح و بهتر را انتخاب كند يا نه . مفيد همچون بغداديان بر آن است كه خدا بايد مصلحت بندگانش را در امور دين و دنيا در نظر بگيرد « 2 » . شيخ مفيد براى پرهيز از اين دشوارى كه خدا مكلّف است آن اندازه عمر گناهكار را دراز كند تا فرصت ديگرى براى توبه كردن داشته باشد ، براى روش به كار رفتن اين تكليف محدوديّتى قائل مىشود و مىگويد كه خدا بايد يك فرصت براى توبه كردن به كافران بدهد . اگر از اين فرصت استفاده كنند و دوباره به كفر خود بازگردند ، ديگر خدا مكلّف نيست به اقتضاى قاعدهء مصلحت زندگى آنان را دراز كند « 3 » .
عبد الجبّار ، با ديگر بصريان ، مىگويند كه خدا مكلّف است كه تنها در امر دين مصلحت بندگان خود را در نظر بگيرد و آن را مراعات كند ، نه در امر دنياى ايشان .
و عبد الجبّار حتّى در مورد امور دينى هم براى به كار رفتن اين قاعده محدوديّتى قائل مىشود . مىگويد : « مصلحت و اصلح در امور دينى تنها بدان معنى است كه هنگامى كه خدا تكليفى براى بندگانش معيّن مىكند ، آن تكليف به خير و صلاح آنان است » « 4 » .
بنابراين نظر ، خدا مكلّف نيست عمر شخص گناهكارى را كه مىداند اگر عمر درازترى پيدا كند توبه خواهد كرد ، طولانىتر كند ، چه اين امرى مربوط به دنيا است نه به دين .
مرتضى در اين خصوص نيز نظر بصريان را دارد و چنين مىگويد :
« بر عهدهء خدا نيست كه در آنچه به امر اين دنيا مربوط مىشود ، مطابق بهترين مصلحت انسان عمل كند . اگر چنين مىبود ، به سلسلهء بىپايانى از تعهّدات
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 26 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 100 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 26 ، 25 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 98 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 90 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 101 .
( 4 ) - المغنى ، سيزدهم ، 212 .