كرده است . امر كردن و آگاه ساختن تنها به فعل اراده ، امر كردن و آگاه ساختن است . و نهى كردن تنها به كراهت و بيزار بودن ، نهى كردن است .
خدا به خود نمىتواند شايستهء اين دو صفت باشد ، چه مستلزم آن است كه خدا يك چيز را از يك جهت هم بخواهد و هم از آن بيزار باشد .
و نيز نمىشود كه خدا به علّتى قديم شايستهء اين دو صفت باشد ، به دليلى كه هنگام رد كردن صفات قديم از آن سخن خواهيم گفت . و همچنين نمىتواند با علّتى حادثشدهء در زمان در چيزى غير زنده چنين باشد ، از آن جهت كه اراده نيازمند ساخت و بنيهاى است [ بخوانيد لافتقار الارادة الى بنية به جاى لافتقار الارادة الى نيته ] . و نه به علّتى موجود در چيزى زنده ، به سبب ضرورت تعلّق داشتن اعمال اراده به آن چيز زنده . بنابراين چيزى براى آن [ يعنى فعل اراده ] جز اينكه در محلّى موجود نباشد باقى نمىماند » « 1 » .
نيمهء دوم اين برهان موجز و مبهم است و در مقايسهء با برهان عبد الجبّار در المغنى بهتر قابل فهم مىشود . در آنجا عبد الجبّار مىگويد كه فعل اراده ، كه خود پيشتر ثابت كرده كه حادثشدهء در زمان است و جزء ذات خدا نيست ، يا در محلّ و موضوعى وجود دارد يا چنين نيست . اگر در موضوعى باشد ، آن موضوع يا زنده است و يا زنده نيست .
اگر موضوع زنده نباشد ، آنگاه يا ساخت و بنيهء خاص دارد يا ندارد . و در دنبالهء سخن خود مىگويد : امّا فعل ارادهء خدا نمىتواند در يك موضوع زنده وجود داشته باشد ، چه در آن صورت فعل موضوع زنده خواهد بود ، نه فعل خدا « 2 » . همچنين نمىتواند در موضوع
هامش
( 1 ) - جمل ، ص 30 ، 29 . اگر متن به جاى آنكه بنية خوانده شود نيته خوانده شود ، ترجمه چنين خواهد بود : « به سبب نيازمندى اراده به نيت سابق او » ، بدان معنى كه موضوع غير زندهء فعل ارادهء نيازمند به يك ارادهء مقدم بر آن است كه آن را به كار اندازد . ولى به علت شباهت فراوان برهان مرتضى به برهان عبد الجبار ، احتمال اين قرائت متن به اندازهء احتمال تصحيح پيشنهادى ما نيست .
( 2 ) - المغنى ، ششم ، بخش 2 ، 140 .