كلامى را نفى مىكند . سيّد مرتضى بر آن است كه هر چه مكان را اشغال كند موجود است « 1 » ، و به همين جهت منكر وجود بالقوّهاى مىشود كه ممكن است مادّه داشته باشد .
در اينجا چنان مىنمايد كه هر چند مرتضى به صورتى ژرف وارد نظريهء فلسفى ارسطويى نشده يا واقعا در ردّ خود به آن نپرداخته ، چنان آگاهى درستى از اين نظريّه نشان داده است كه در نزد هيچ يك از متكلّمان ديگر همزمان با او ديده نمىشود .
صفات خدا
مرتضى ، هماهنگ با برداشت عقلانى خود ، بحث درازى در اين باره كرده است كه چه نامها را مىتوان دربارهء خدا به كار برد ، و هنگامى كه به كار برده شود اين اسامى چه معانى خواهد داشت . خود را به آن اسماء كه در قرآن يا حديث آمده محدود نكرده است ، در صورتى كه معتزليان بغداد چنين محدوديّتى را قائل بودند « 2 » .
دربارهء اين مسئلهء ما بعد الطّبيعى كه خدا چگونه صفات خود را واجد است ، مرتضى خود را از پيروان مكتب بصره نشان مىدهد . با اين اعتراض روبهرو شده است :
« نظر ابو على جبّائى آن است كه سميع و بصير بودن « قديم » يك صفت اضافى است ؛ و بصريان مىگويند كه خدا در مريد بودن يك صفت اضافى دارد .
من خواستار آنم كه « صفت » توضيح داده شود . آيا آن را همچون علم و قدرت مىشمردند ، يا چيز ديگر ؟ « 3 » »
هامش
( 1 ) - همان جا .
( 2 ) - المرتضى ، « مجموعة فى فنون من علم الكلام » ، نفائس المخطوطات ، پنجم ( 1955 ) ، 80 - 72 ؛ مثلا وى در صفحهء 80 خدا را فرد و منفرد خوانده است كه در قرآن نيست . المفيد ، اوائل ، ص 20 ، 19 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 204 . عبد الجبار ، المغنى ، پنجم ، 195 ، از عمل به كار بردن صفاتى براى خدا كه شايسته او است و به صراحت استعمال آنها نهى نشده است ، دفاع مىكند .
( 3 ) - « مسائل » ، برگ 20 ب .