سيّد مرتضى در جواب به نظريّهء احوال استناد مىكند كه مذهب معتزلهء بصره است و از پسر ابو على يعنى ابو هاشم آغاز شده است . وى مىگويد :
« صفت » گفتهء نسبت دهندهء آن صفت است . و امّا معنى صفتى كه به وسيلهء آن گفته مىشود كه خدا توانا يا دانا يا چيز ديگرى است ، حالتى است كه ذات در آن است ، خواه به خود تعلّق داشته باشد يا به غرض يا به فاعل .
قدرت و علم به نظر ما صفات نيستند . تنها صفاتيهء پيروان اشعرى آنها را به نام صفت خواندهاند . ما خود آنها را صفت و حال مىناميم : توانا و دانا و مانند آن بودن او ، كه قدرت و علم آن را ضرورى مىكند » « 1 » .
مرتضى ، علاوه بر پذيرفتن آموزهء احوال كه مفيد آن را رد كرده بود « 2 » ، در اينكه سميع و بصير بودن خدا را فرع و نتيجهاى از مدرك بودن او مىدانست « 3 » ، از نظر ديگرى از معتزليان بصره پيروى مىكرد . عقيدهء بغداديان كه مفيد نيز همان اعتقاد را داشت ، اين بود كه صفات سميع و بصير و مدرك به معنى چيزى جز علم خدا نيست « 4 » .
نقطهء ديگرى كه در آن مرتضى از بصريان پيروى مىكرد ، ارادهء خدا بود كه وى آن را صفت فعل مىدانست . وى مىگويد :
« نيز از صفات او است خواهان ( مريد ) بودن و بيزار ( كاره ) بودن - هر چند كه اين صفات برخاستهء از علّتى است - زيرا كه امر كرده و آگاه ساخته و ممنوع
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، برگ 20 ب ، 21 آ .
( 2 ) - المفيد ، اوائل ، ص 18 ؛ الفصول ، 80 - 279 ؛ نقلشدهء پيش از اين ، ص 188 .
( 3 ) - المرتضى ، جمل ، ص 29 : « و او بايد سميع و بصير باشد ، از آن جهت كه بايد مدركاتى را كه وجود دارند ادراك كند . اين است معنى گفتهء ما كه خدا سميع و بصير است » . عبد الجبار ، شرح ، ص 168 ، گفته است كه ادراك صفت خاص است . رجوع كنيد به پيش از اين ، ص 198 - 194 .
( 4 ) - المفيد ، اوائل ، ص 21 ، 20 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 196 - 195 .