و هرگز نتواند آن را به خاطر آورد و از نبودن آن در شهر هيچ چيز به ياد وى نماند . حتّى اگر بودن در بغداد را به ياد او آورند و نشانههايى از بودن وى در آنجا و شكل مسكنى كه داشته و اوضاع و احوال باليدن و بزرگ شدن در آن شهر را به او نشان دهند باز منكر بودن در آن شهر باشد . هيچ انسان عاقلى اين را نمىپذيرد .
و آن كس كه از اين گونه موضوعات دانش و فهمى ندارد نبايد كوركورانه به سخن گفتن دربارهء آنها بپردازد .
و توضيحى كه ابو جعفر دربارهء معنى روح و نفس داده ، چيزى جز اعتقاد طرفداران تناسخ نيست - هر چند خود اين را نفهميده است . بنابراين كار غلط و بدى كه نسبت به خود و ديگران انجام داده ، بسيار فاحش است » « 1 » .
آموزهء وجود ارواح مقدّم بر اجساد براى طرفداران تناسخ سودمند است كه مىتوانند از آن براى اثبات نظريّهء ورود پياپى روح واحد در بدنهاى متفاوت بهرهبردارى كنند . ولى ابن بابويه خود به آن معتقد بود كه روح تنها يك بار به بدن تعلّق مىگيرد . آشكارا تناسخ را رد كرده و دليل وى آن بوده كه « مستلزم انكار بهشت و دوزخ است » . « 2 » اين عقيده را كه روح ممكن است به جاى آن كه پس از مرگ تن جهان را ترك كند و مستقيما به جايگاه پاداش يا كيفر برود ، وارد بدن ديگرى شود ، مردود شمرده است . ولى شايد ميان آموزهء وجود ارواح مقدّم بر بدنها و نظريّهء معرفت و علم فطرى كه ابن بابويه در كتاب كمال الدّين آورده است ، ارتباطى وجود داشته باشد . « 3 »
مفيد در جاى ديگرى باز به بحث دربارهء اين حديث كه روحها دو هزار سال پيش از آفرينش تنها آفريده شدند پرداخته و گفته است كه قبل از هر چيز اين حديث حديث
هامش
( 1 ) - تصحيح ، ص 36 - 32 ؛ نيز رجوع كنيد به حاشيهء شمارهء 1 ، ص 33 كه فقرهء متناظر با آن از « السرويّة » نقل شده است .
( 2 ) - « رساله » ، ص 85 ، ف 65 .
( 3 ) - رجوع كنيد به پيش از اين ، ص 422 .