را مخلوق يا غبر مخلوق بنامند بلكه آن را كلام خدا « 1 » مىناميدند ، و نيز سازشى با پاسخى از امام صادق ( ع ) كه در آن قرآن را محدث خوانده بود « 2 » .
سپس ، براى تأييد نظر محدث بودن قرآن ، ابن بابويه سه دليل مىآورد كه نيز نظر وى را دربارهء اختلاف ميان قديم و محدث كه يكى از اركان برهان كلامى بر وجود خدا است ، نشان مىدهد . در نخستين برهان چنين مىگويد :
« مىبينيم كه قرآن به پارههايى تقسيم شده و به هم پيوسته ، و پارهها مختلف است ، يكى پيش از ديگرى ، همچون ناسخ كه پيش از منسوخ است . پس اگر آنچه بدين صورت توصيف و شرح شده آغازى در زمان نمىداشت ، اثبات حدوث محدثها باطل مىشد ، و كسى نمىتوانست پديدآورندهء آنها را از طريق پايان پذيرفتن و جدا شدن و به يكديگر پيوستن آنها اثبات كند » « 3 » .
برهان اين است كه چون پارههاى قرآن جدا جدا نازل شده و سپس به يكديگر پيوسته است ، پس اين پارهها مشتمل بر عرض اتّصال و انفصال هستند و بنابراين مشمول اين حكمند كه هر چه اتّصال و انفصال پيدا كند محدث است . اين يكى از مقدّمات وى براى اثبات وجود خدا از راه محدث بودن جهان است .
برهان دوم مبتنى بر اين فرض است كه حكم دربارهء شخصى كه وجود ندارد باطل است . ابن بابويه مىگويد :
« چيزى ديگر : عقل گواهى مىدهد و امّت بر آن اتّفاق كلمه دارد كه خدا در آنچه وحى كرده راستگو است . و اين دانسته است كه دروغ عبارت از گزارش دادن از هستى چيزى است كه وجود ندارد . ولى خدا از فرعون و گفتهء او به اين صورت ياد مىكند كه گفت
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
- من
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 24 - 223 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 227 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 26 ، 225 .