اين يكى شمردن ارادهء خدا با رضاى او آشكارا متناقض با تمايزى است كه ابن بابويه در اين باره در « رساله » قائل شده است « 1 » .
در فقرهء ديگرى از كتاب التوحيد ، ابن بابويه از خوددارى از بحث دربارهء قضا و قدر كه پيشتر آن را بيان كرده بود عدول كرده است . در توضيح حديثى مشعر بر اين كه معصيت « به امر خدا و قضا و قدر و مشيّت و ارادهء خدا نيست » ، ابن بابويه مىگويد كه قضاى خدا براى معصيت قضاوت و داورى وى دربارهء آن است ، و ارادهء او منع كردن آن ، و قدر او دانستن مقادير و گسترش آن است « 2 » . و هنگام توضيح روايتى ديگر مىگويد كه قضا و قدر براى يك فعل به معنى اخطار و نوشتن و گفتن خدا است ؛ يا ممكن است گفته شود كه به معنى داورى و تحميل تكليف اخلاقى است . يا ممكن است به معنى بيان و توضيحى از جانب خدا دربارهء شرايط و بندها و مرزها باشد : يعنى اينكه خوب است يا بد ، الزامى است يا افزونتر از حدّ وظيفه « 3 » . سپس با تأييد گفتهء دانشمندى كه از او نام نبرده است نقل مىكند كه گفته است براى قضا ده معنى مىتوان يافت « 4 » . اين ده معنى زمينه را براى آن فراهم مىآورد كه در تفسير آيات قرآنى كه در آنها از تقدير سخن رفته است وسعتى پيدا شود .
ابن بابويه در « كتاب الهداية » خود گفته است كه قدريّه مجوس مسلمانانند . در « رسالة الاعتقادات » گفته است كه آنچه خدا بخواهد مىشود و آنچه خدا نخواهد نمىشود .
در كتاب التوحيد به آن پرداخته است كه ارادهء خدا را با امر و رضاى او يكى بداند .
و در مقدّمهاى كه بر اين كتاب نوشته ، خود را مقيم رى خوانده است « 5 » . پس اين كتاب
هامش
( 1 ) - « رساله » ، ص 69 ، ف 33 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 458 .
( 2 ) - التوحيد ، ص 370 . اين تفسير به صورت خاص روايت را ملايم مىكند .
( 3 ) - همان جا .
( 4 ) - همان كتاب ، ص 385 .
( 5 ) - همان كتاب ، ص 17 .