باشد : آفرينش ، امر ، خبر دادن ، و داورى در يك تصميم . اين چهار معنى را با آوردن شواهدى از قرآن مجسّم مىسازد و مىگويد كه بنا بر هيچ يك از آنها نمىتوان گفت كه خدا افعال بد مردمان را از پيش مقدّر كرده بوده است . مفيد چنان نتيجه مىگيرد كه خدا قضا و قدر خود را با فرمان دادن به افعال نيك و ممنوع كردن افعال بد و قدرت و اختيار دادن به آدمى تا به خواست خود به انجام دادن كارهايش بپردازد ، عملى مىكند « 1 » .
مفيد با ابن بابويه در اين باره توافق دارد كه آياتى از قرآن كه در آنها به هدايت و ضلالت اشاره شده ، نبايد به معناى تحت اللفظى گرفته شود ، بلكه معنى آنها اين است كه خدا به مردمان آنچه را كه راست و حقّ است مىنمايد . به گفتهء مفيد ، اين راه عدل است ، و مخالف با راه جبريگران است « 2 » . و توضيح مىدهد كه فطر على التوحيد بدان معنى است كه خدا انسان را براى اعتراف به يگانگى خودش آفريد « 3 » .
ابن بابويه در « كتاب التّوحيد » بر خود گرفته است كه پاسخ تهمتهايى را كه ديگران
هامش
( 1 ) - تصحيح ، ص 20 - 19 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 23 ؛ « رساله » ، ص 72 ، ف 39 ؛ قرآن ، بلد : 10 .
( 3 ) - تصحيح ، ص 22 . ولى شيخ مفيد در اينجا چنين اشاره كرده است : « معنى آن نيست كه خدا خواستار اعتراف به وحدت خودش از مردمان شد . اگر چنين مىبود هيچ آفريدهاى وجود پيدا نمىكرد كه معترف به يگانگى خدا نباشد . اينكه مىبينيم بعضى از مردمان به يگانگى خدا اقرار نمىكنند ، اين خود دليل آن است كه خدا اعتراف به يگانگى خود را در آفريدگانش نيافريده است . بلكه آنان را چنان آفريد كه مىتوانند اعتراف به يگانگى خدا را تحصيل و كسب كنند » .
اگر متن در اينجا درست باشد ، بايد گفت كه مفيد گرفتار تناقض شده است . چه اين مستلزم آن است كه هر چيز خوبى كه خدا مىخواهد حادث شود . و نتيجهء منطقى آن اينكه كسانى كه به يگانگى خدا معترف نيستند ، به توسط خدا اراده نشده باشند كه چنين شوند كه بنابر آن قابليت ايمان از آنان سلب مىشود . وضع حقيقى مفيد در اين موضوع آن است كه ارادهء خدا عين حكم و امر او است . رجوع كنيد به اوائل ، ص 19 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 198 .