بازدارد ، همان گونه كه جلوگيرى از ايشان با نهى كردن و سرزنش كردن صورت گرفت . معنى ارادهء خدا نسبت به آنان همين است . و اگر چنان مىخواست كه با اجبار آنان را از خوردن بازدارد و سپس آنان مىخورند ، ارادهء آنان در اين صورت ، چنان كه آن داناى عليه السّلام گفته است ، ارادهء خدا را بىاثر و باطل مىكرد . و خدا منزّه است از اينكه عاجز و ناتوان باشد » « 1 » .
به جاى تمايز دوگانهء حديث ميان امر خدا و ارادهء او ، توضيح ابن بابويه تمايزى سهگانه عرضه داشته است : امر خدا ، علم او ، و ارادهاش . به آنان فرمان داده بود كه نخورند ؛ مىدانست كه خواهند خورد ؛ چنان مىخواست كه آنان به زور از خوردن ممنوع نشوند .
بدين ترتيب از آن پرهيز كرد كه بگويد خدا خواست كه آدم معصيت كند ، هر چند نگفته است كه خدا خواست تا آدم آزادانه خوردن يا نخوردن را انتخاب كند . آيا اختلاف اين با توضيحى كه در « رساله » آمده در چيست كه گفته است : خدا نمىخواست به زور مانع كشته شدن حسين ( ع ) شود ، بلكه تنها با امر و كلامش چنين مىخواست ؟ « 2 » آن توضيح بايد در روشنى نتيجهء آن ديده شود ؛ اينكه هر چه خدا بخواهد هستى پيدا مىكند و آنچه نخواهد هستى پيدا نمىكند . چنين نتيجهاى در كتاب التوحيد حضور ندارد .
بعدتر در همين كتاب ابن بابويه توضيحى ديگر مىدهد كه حتّى دور تر مىرود و ارادهء خدا را ، همچون معتزليان ، با امر و رضاى او يكى مىداند . مىگويد :
« مشيّت و ارادهء خدا از جهت طاعت و فرمانبردارى ، فرمان دادن وى به آن و رضاى او در آن است . و از جهت نافرمانى و معصيت نهى كردن و ممنوع كردن آن به وسيلهء توبيخ و تهديد است » « 3 » .
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 66 - 65 .
( 2 ) - نقلشدهء پيش از اين ، ص 457 ، حاشيهء شمارهء 2 .
( 3 ) - التوحيد ، ص 346 . در اينجا با معتزليان موافق است . رجوع كنيد به المغنى ، ششم ، بخش 2 ، 218 ، كه در آنجا آمده است كه خدا هر چه را كه فرمان مىدهد مىخواهد و هيچ فعل بدى را اراده نمىكند و نمىخواهد .