كه پيش مىآيد و حادث مىشود ، و از جملهء آنها نافرمانى بنده را بخواهد و اراده كند .
شيخ مفيد مىگويد كه طفرهء متعلّق دانستن ارادهء خدا به وضع اخلاقى فعل و گفتن اينكه ارادهء خدا همان علم سابق او است ، ابن بابويه را از تهمت جبرى بودن خلاص نمىكند . مىگويد :
« پرهيز جبريگران از گفتن بدون قيد شرط اينكه خدا مىخواهد كه فرمانش نبرند و باورش ندارند ، و دوستانش كشته و يارانش بد نام شوند ، به گفتن اينكه او هر چه را مىداند ، اراده مىكند كه چنان باشد كه مىداند ، و اراده مىكند كه نافرمانى و معصيت او قبيح و نهى شده باشد ، [ در حقيقت ] به معنى پافشارى در چيزى است كه [ مدّعى ] پرهيز كردن و گريختن از آنند ، و گرفتار شدن در چيزى است كه از گرفتار شدن به آن ناخشنود بودهاند . چه اگر شرّى كه خدا از آن آگاه است چنان كه مىداند واقع شود ، پس خدا خواستار شرّ است ، و چيزى را اراده كرده است كه به دو شر خواهد بود . بنابراين گريختن از يك چيز به همان چيز چه حاصلى دارد ، و از گريز آنان از يك انديشه به همان انديشه چه سودى به دست مىآيد » « 1 » ؟
ابن بابويه هنگام بحث دربارهء قضا و قدر چند روايت نقل كرده است كه تحقيق در چنين موضوعات را ممنوع ساخته است ، و از آن جمله است دو روايتى كه در « كتاب الهدايه » آورده است « 2 » . ولى در « رساله » عبارتى را كه در آنجا آمده و قدريان مجوس امّت اسلامى خوانده شدهاند ، تكرار نمىكند . بىميلى وى به بحث دربارهء اين موضوع با مخالفت سابق وى با جدل و طرد آن سازگار است .
ولى مفيد نمىخواهد بگذارد كه او به آسانى از اين تنگنا پرهيز كند . وى مىگويد كه روايات ابن بابويه ضعيف است . سپس مىگويد كه قضا مىتواند چهار معنى داشته
هامش
( 1 ) - تصحيح ، ص 18 .
( 2 ) - « رساله » ، ص 71 ، ف 37 - 36 . رجوع كنيد به پيش از اين ، ص 52 - 451 .