و خدا منزّه است از آنچه فريبكاران مىگويند » ! « 1 »
بايد به خاطر داشت كه در نظر ابن بابويه ، ارادهء خدا همان علم سابق او از مقادير افعال است . اين كوششى است از جانب او براى گريز از اينكه صاف و صريح بگويد كه خدا نافرمانى بنده را مىخواهد و اراده مىكند . ولى علم خدا ، در طرح ابن بابويه ، خاصيّت تعيين كنندگى و اجبار دارد . مفيد ، همچون معتزليان ، منكر گفتن اين نظر است كه خدا به هر معنايى كه باشد خواستار شرّ است . پس از نقل چند آيه از قرآن ، ابن بابويه تغيير جهت مىدهد و با اعتراض كسانى روبهرو مىشود كه مىگويند خدا ، به هيچ معنى و لحاظ ، خواهنده و اراده كنندهء نافرمانى بندگانش نيست . وى مىگويد :
« اعتقاد ما دربارهء اراده و مشيّت خدا چنين است . مخالفان ما را بدان متّهم مىكنند كه گفتهايم خدا خواستار نافرمانى است ، و خدا كشته شدن حسين بن على ( ع ) را اراده كرده و خواسته بود . اين چيزى نيست كه ما مىگوييم .
بلكه مىگوييم كه خدا اراده كرده بود كه نافرمانى گناهكاران از فرمانبردارى فرمانبرداران متمايز باشد . و اراده كرده بود كه اعمال نافرمانى به عنوان اعمال خود او به وى نسبت داده نشود . و خواسته بود كه او را بدان وصف كنند كه به آنها پيش از وقوع علم داشته است » « 2 » .
هامش
( 1 ) - مفيد از تمايز ميان ارادهء خدا و رضاى او غافل مانده و آن دو را يكى شمرده است . وضع معتزله چنين است . رجوع كنيد به المغنى ، ششم ، بخش 2 ، 51 ، كه در آنجا عبد الجبار صريحا بر اين اعتقاد است كه رضاى خدا به ارادهء او تعلق دارد .
در اينجا نزاع داخلى ميان معتزليان مورد بحث نيست : بغدادى ( و مفيد با او ) بر آنند كه امر خدا براى افعال بندگان عين ارادهء او است ، در مقابل بصريان كه آن دو را متمايز از يكديگر مىدانستند . در اين باره رجوع كنيد به پيش از اين ، ص 200 - 198 . نكتهء مورد بحث در اينجا آن است كه همهء مكاتب اعتزال ، و مفيد با آنها ، منكر آنند كه خدا شر اخلاقى را بخواهد و اراده كند .
( 2 ) - « رساله » ، ص 70 ، ف 35 - 34 .