در اينجا مفيد چيزى را گفته كه ابن بابويه از گفتن آن اكراه داشته است : اينكه خدا به آدمى توانايى انتخاب افعال خود را بخشيده است . ابن بابويه چندان پيش رفته بود كه منكر آن شد كه مردمان ناگزير از نافرمانى باشند ، ولى كاملا اين مطلب را انكار نكرد كه افعال آدمى از پيش مقدّر شده است .
ابن بابويه ، هنگام سخن گفتن دربارهء ارادهء خدا ، ميان آنچه خدا مىخواهد ( شاء و اراد مترادفند ) و آنچه دوست ندارد ( لم يحب ) يا نمىپسندد ( لم يرض ) ، تمايز قائل شده و گفته است :
« خدا چنان خواست ( شاء ) كه هيچ چيز بدون علم او صورت نگيرد ، و اراد همانند آن است . او دوست ندارد كه سومى از سه نفر خوانده شود ، و كفر بندگانش را تصويب نمىكند و رضايت نمىدهد » « 1 » .
و اين يك تمايز مورد پسند اهل سنّت معتقد به جبريگرى بود ، چه آنان را بر گفتن اين مطلب توانا مىكرد كه : خدا همهء افعال آدمى را اراده مىكند ، خواه خوب خواه بد ، همهء چيزها كه از پيش آنها را مىداند ، ولى تنها عمل خوب را تأييد و تصويب مىكند « 2 » .
مفيد به شدّت با اين نظر مخالف و بر آن است كه :
« حقّ مطلب آن است كه خدا تنها افعال خوب را آهنگ مىكند ( يريد ) و كارهاى زيبا را مىخواهد ( يشاء ) . شرّ را اراده نمىكند و خواستار بدى نيست .
هامش
( 1 ) - « رساله » ، ص 69 ، ف 33 .
( 2 ) - الاشعرى ، مقالات ، ص 294 ، دربارهء اهل سنت چنين مىگويند : « آنان بر اين اعتقادند كه خدا به شر فرمان نمىدهد ، بلكه آن را منع مىكند و به خير و نيكى فرمان مىدهد ؛ و اينكه خدا شر را تصويب نمىكند ، هر چند آن را اراده مىكند » . همين تمايز در مقالهء هفتم از « وصية ابى حنيفة » و مقالهء هفتم « فقه اكبر ، دوم » آمده است . رجوع كنيد به ونسينك ، اعتقاد نامهء اسلامى ، ص 126 ، 191 .Wensiek , The Muslin Creed .